لحظه ها را تباه می کردم تا که یک لحظه مال من باشی

لحظه ها را تباه می کردم تا که یک لحظه مال من باشی
غافل امّا که خلسه ات نگذاشت تا بدانم ز دیگری مستی
دیدگاه ها (۱)

چشم‌هایت هراس رفتن داشت قصدت از آمدن _ نماندن بود ؟ ای که ای...

دوستت دارمی که با لکنت گفتی از روی جبر و عادت بود؟ آخه _دلخو...

می‌خوام یه فیک سریالی شروع کنم اما درباره بنگتن نیست.یه مقدا...

مردی در ساحل...[پارت سیزدهم]غروب...نور نارنجی خورشید از پنجر...

♣️ساده ڪه باشی........!!!آدمهاخیلی زود دوستت میشوند و تو خیل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط