🌑 ✨ 🕊 ✨ 🌑

🌑 ✨ 🕊 ✨ 🌑

❣ امان از آن زمانی که بیافتد ...

❣ به روی نامه ام چشمان مهدی(عج)

💔 دلش می گیرد و با چشم گریان !
بگوید :

😓 این هم از یاران مهدی 😓

🌑 ✨ 🕊 ✨ 🌑
@akhere_zaman
@gallerymazhabi
دیدگاه ها (۱)

موسیقی

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

سینا، با آن بدنِ لرزان و ذهنی که انگار دارد از هم می‌پاشد، ب...

P : 9

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

𝐏𝐚𝐫𝐭: ➎⓿صبح زود، ماشین جلوی خانه‌ی قدیمی پدرم توقف کرد.ساختم...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

P¹²هاری به عکس قدیمی خیره شده بود.«اون شب... ما اینجا نیومده...

#حکایت_قدیمی «سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه»در زمان...

مرگ در اغوش معشوقه خود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط