تو که رفتی به خدا از همه وحشت کردم

تو که رفتی به خدا از همه وحشت کردم
آن همه خاطره را طعمه ی حسرت کردم

آمدم پشت سرت با غزلی تازه ولی
تو نبودی و من احساس خیانت کردم

با دل ساده ی خوش باورم این بار فقط
از تو و نفرت این فاصله صحبت کردم

بعد تو حوصله همراه دلم رفت به باد
با خودم با در و با پنجره خلوت کردم

تو که رفتی گذر ثانیه ها کشت مرا
به غم و غربت هر ثانیه لعنت کردم

آمدم پشت سرت شعر بخوانم بروم
هر کجا می شد و هر قدر که فرصت کردم

هی غزل گفتم و هی گفتم و آزار شدم
به همین بغض به دل مانده ام عادت کردم

قول دادم که نگویم غزل این دفعه ولی
باز گفتم غزل و.. نیّت قربت کردم..
دیدگاه ها (۲)

اگر چه بی تو رسیدم به فصل پایانیچقدر منتظرت بوده ام؛ نمی دان...

با نگاهت عاشقم کردی،‌ دلم دیوانه شدخنده بر لب شاعرم کردی دلم...

ﺧـﻮﺍﺑَﻢ ﻧِمی ﺑَــﺮَﺩ...ﺑِﻪ ﻫَﻤـﻪ ﭼﯿﺰ ﻓِﮑﺮ ﮐَـﺮﺩﻩﺍَﻡ...ﺑﯿﺸﺘَﺮ...

تنهاغم منمهجورماندن ازلبخندچشمان توست!نگاه عسلی ات را شبی لا...

💫 باز دل تنگ تو شد کاش خدا رحم کند؛وقت باریدن اشکم  ،  نم با...

وقتی نمیزاشتی …

خون آشام بودن هم سختی های خودشو داره ....(P1)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط