The Rival’s Embrace🍂✨️

The Rival’s Embrace🍂✨️
Part¹¹


فضای استودیو، ترکیبی از آرامش و خلاقیت بود. دیوارهای عایق صدا، نور ملایم و دستگاه‌های موسیقی که در سکوت منتظر بودند تا جان بگیرند. جیمین، با لبخندی روی لب، اِت را به داخل هدایت کرد.

**جیمین:** "خوش اومدی به پناهگاه من! اینجا جاییه که معمولاً ذهنم از همه چیز آزاد می‌شه."

اِت با کنجکاوی به اطراف نگاه کرد، چشمش به کیبورد، گیتار و میکروفون افتاد.

**اِت:** "واو، واقعاً حرفه‌ایه! همیشه فکر می‌کردم ساختن موسیقی چقدر باید جالب باشه."

**جیمین:** "هست، ولی گاهی هم خیلی وقت‌گیر و طاقت‌فرسا. مثل حل کردن یه معمای پیچیده‌س."
با انگشتانش روی یکی از کلیدهای کیبورد ضربه زد و صدایی آرام تولید شد.
"امروز می‌خواستم یه ایده‌ای رو امتحان کنم، ولی حس کردم بهتره با یه همراه باشه. مخصوصاً تو."

**اِت:** "من؟ چه کمکی از دست من برمیاد؟ من که سررشته‌ای از موسیقی ندارم."

**جیمین:** "نه، نه. منظورم این نیست که کمکم کنی آهنگ بسازی. منظورم اینه که حضور و دیدگاهت مهمه. گاهی یه نفر که از بیرون نگاه می‌کنه، چیزایی رو می‌بینه که من، چون غرق جزئیاتم، نمی‌بینم."
مکثی کرد و ادامه داد:
"مثلاً، همین آهنگی که روش کار می‌کنم، یه حس یه جور... جستجو داره. انگار دنبال یه چیزی می‌گردم که هنوز اسمش رو نمی‌دونم. و می‌خواستم ببینم تو این حس رو چطور دریافت می‌کنی."

اِت کمی فکر کرد و سپس گفت:

**اِت:** "خب، راستش رو بخوای، الان که این‌جا ایستادم و به موسیقی‌ای که داری می‌سازی گوش می‌دم، حس می‌کنم انگار دارم توی یه جنگل انبوه قدم می‌زنم. یه جور حس ماجراجویی و کشف، ولی در عین حال، یه آرامش عمیق هم توش هست. انگار که یه راه رو داری پیدا می‌کنی، ولی عجله‌ای در کار نیست."

جیمین با دقت به حرف‌های اِت گوش می‌داد، چشم‌هایش برق خاصی پیدا کرده بود.

**جیمین:** "دقیقا! همینه! جنگل انبوه... کشف... آفرین! همین حس رو می‌خواستم منتقل کنم. ولی خب، گاهی اونقدر درگیر صداها و نت‌ها می‌شم که اون تصویر اولیه رو فراموش می‌کنم."

**اِت:** "طبیعیه. وقتی روی یه چیزی تمرکز می‌کنی، ممکنه جزئیات بزرگ‌تر رو از دست بدی. ولی خوشحالم که تونستم کمکی کنم."

**جیمین:** "خیلی. واقعاً ممنونم که اومدی. این‌جا، وقتی تنها کار می‌کنم، گاهی حس می‌کنم یه چیزی کمه. ولی حالا که تو اینجایی، انگار یه انرژی تازه‌ای گرفتم."
به سمت میکروفون رفت و گفت:
"بذار یه قسمت کوچیک رو اجرا کنم، شاید خوشت بیاد."

صدای جیمین، پر از احساس و قدرت، در استودیو پیچید. اِت با لبخندی از روی تحسین، به او گوش می‌داد. این دوستی، داشت در فضاهای جدید و خلاقانه‌ای شکل می‌گرفت، فراتر از هرگونه تعریف و انتظار.

----------------------------

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹²جیمین، پس از اجرای قطعه‌ی کوتاهش...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹⁰صبح آرام‌تر از همیشه آغاز شد، ام...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹⁰صبح آرام‌تر از همیشه آغاز شد، ام...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part⁹صبحِ روز بعد، آفتاب حضورش رو با ل...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹¹فضای استودیو، ترکیبی از آرامش و ...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹³شش ماه از اولین باری که اِت پایش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط