به معجزه ی بال زدن هایِ فرشته ای
به معجزه ی بال زدن هایِ فرشته ای
بَر آسمانِ روحم
در سماعِ باختران تا خاورانِ عشق
در گشایشِ لمحه ای از بیداری
بَر پلکِ آگاهی
می نِگرم تورا...
ای کاشفِ مست!!!
که چون درختی بر زمین،
عمود بَر حقیقتی ...
نه موازی با آن،
چنان دویدنهای بی وصالِ بادگونه ام
در موازاتِ بی انتهای هستی
در انحنای کوچه پس کوچه های
سرزمینِ خیال در خوابِ زندگی.
و به یقین ! لَختی دیگر ...
روزی در بیکرانه ی حضور...
می یابم خود را در نَوَد درجه ی چشمانت
قائم بر حق
وقتی هَرس می کُنی
شاخه های بَرهم تنیده ی توهم را
از ساقه ی وجودم به سرانگشتانِ مهر
گویی من همان توام.....
بَر آسمانِ روحم
در سماعِ باختران تا خاورانِ عشق
در گشایشِ لمحه ای از بیداری
بَر پلکِ آگاهی
می نِگرم تورا...
ای کاشفِ مست!!!
که چون درختی بر زمین،
عمود بَر حقیقتی ...
نه موازی با آن،
چنان دویدنهای بی وصالِ بادگونه ام
در موازاتِ بی انتهای هستی
در انحنای کوچه پس کوچه های
سرزمینِ خیال در خوابِ زندگی.
و به یقین ! لَختی دیگر ...
روزی در بیکرانه ی حضور...
می یابم خود را در نَوَد درجه ی چشمانت
قائم بر حق
وقتی هَرس می کُنی
شاخه های بَرهم تنیده ی توهم را
از ساقه ی وجودم به سرانگشتانِ مهر
گویی من همان توام.....
- ۵۳۳
- ۲۱ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط