کاش میشد با نگاهم همسفر باشی عزیز

کاش میشد با نگاهم همسفر باشی عزیز
در دل آغوش گرمم شعله ور باشی عزیز
بیقرارت میشود آجر به آجر خانه ام‌
کاش میشد لحظه ای را پشت در باشی عزیز
با نجات کشتی طوفانی من تا ابد
روبرویم ساحلی آرامتر باشی عزیز
پنجره را باز کردم‌ عطر جانت میوزید
میشود در کوچه ی من رهگذر باشی عزیز؟
بارها تصویر سازی کرده ام چشم تو‌را
تا بیابم گوهرت را همچو زر باشی عزیز
پا‌به پای من مسیر زندگی را طی کنی
مثل من دیوانه ای دیوانه تر باشی عزیز
من قدم های تو هم بوسه باران میکنم
با دل بیتاب من روزی اگر باشی عزیز
دیدگاه ها (۹)

دو سه خط وصف تو گفتن ، چه گناهی دارد ؟؟ در خیالات تو خفتن ،...

انبوه خاطرات شما مانده بود و منشب بود و بغض قافیه ها مانده ب...

یادش بخیر آن خانه ما باغ و ایوان داشتمادر کنار پنجره گلدان ر...

فکر کن با تو کسی راه بیاید مثلا من!پیش تو سفره ی دل را بگشای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط