اسیربوسه ای هستم که ازرویت طلب دارم

اسیربوسه ای هستم که ازرویت طلب دارم
تمام بوسه هایم را نبوسیده به لب دارم

طبیبی ناخوش احوالم ،حبیبم گشته بیمارم
به شوق عافیت عمری دراین وادی مطب دارم

دلم می سوزد از سوز کیار زمهریر عشق
گمانم خود نمی دانی که از عشق تو تب دارم

بر آماج لبان تو دمادم می زنم بوسه
زصدها خال مهرویان ، نشانی منتخب دارم

نمی دانم خدایی یا که حورالعین من هستی
زمینی بودنت را من در این عالم عجب دارم

تو از جنس معمائی ، دمادم در تو حیرانم
دلی سرگشته وتنها که از عشقت سبب دارم.
دیدگاه ها (۲)

چقدر خواب ببینم که مال من شده ای و شاه بیت غزل های لال من شد...

صدایم کن،نگاهم کن، که عشقت کرده ویرانمدو چشمان قشنگت ، آتشی ...

هم نفس با خنده ات، حالی به حالی می شومعاشق ابروی یک ماهِ خیا...

قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنماز غم انگیزی این عشق شکایت ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط