WISH MEET YOU

WISH MEET YOU
PART 1







من هان ا/ت هستم و توی روستای چایان زندگی میکنم 16 سال پیش مادرم در برخورد با يه گاری و اسب از دنیا رفت و بعد از چهلم پدرم مادرم با زنی به اسم هانا ازدواج کرد و چند سال بعد من یه خواهر و برادر ناتنی پیدا کردم که ایکاش هیچ وقت پیدا نمیکردم....
پدر من تو یکی از شرکت های که توی شهر هستند کار میکنه و کم پیش میاد بیاد خونه و بهمون سر بزنه اما همون روزایی که میاد تا ببینتمون باعث میشه بتونم زندگیمو تحمل کنم اگر نه خیلی وقت پیش خودمو میکشتم و خلاص... وقتی پدرم میاد هم هانا هم یون سو و یوجانگ باهام خوب رفتار میکنن اما خدانکنه که پدرم برگرده به شهر دوباره بدبختی و زجر دادن من توسط این 3 نفر میشه و من از دختر خوب خانواده تبدیل به خدمتکار کل خونه ودالبته خدمتکار شخصی یون سو میشم از این دختر سلیطه بدجور بدم و اگه زورم میرسید قطعا میزدمش از دست ون پسر هول دختر باز هم در امان نیستم ون چند بار قصد دست درازی بهم رو کرد که کلی شانس اوردم هر بار از دستش در رفتم و یه بار وقتی لباس عوض میکردیم منو دید میزد و الکی کتکم میزد جوری که بدنم تا چند وقت کبود میشد مادرشون هم که از همه بدتر با یه بی احترامیه کوچیک با شلاق می افتاد به جونم و حتی یه اتاق درست و درمونی هم بهم نمیداد و من تو زیر شیربونی میخابیدم و وقتی پدرم میومد یه اتاق بهن میداد......

هانا. ا/ت معلومه کجای دختر صد بار صدات کردم لالی مگه؟ ( داد و ومدتو حیاط
ا/ت. بله خانم ببخشید تو استبل بودم داشتم غذا گاو ها رو می‌ریختم صداتون رو نشنیدم عذر میخام
هانا. خیل خوب زود باش لباستا بتکون بیا داخل اتاق یون سو رو مرتب کن بعدم برو اتاق یوجانگ لباس هاشو بگیر ببر لبه چشمه بشور بعدم که ومدی کل حیاط و جارو میکنی امشب مهمون داریم
ا/ت. بله چشم خانم الان میام ( ا/ت لباس هاش رو تکوند و رفت داخل و در اتاق رو زد
ا/ت. منم خانم میتونم بیام داخل
یون سو. بیا تو ( مغرور
ا/ت. کجا رو تمیز کنم خانم
یون سو. کمد لباسام و بعدم کف اتاق رو جارو کن
ا/ت. چشم خانم ( شروع کرد به مرتب کردن و جارو کردن اتاق و خیلی اتفاقی انگشتری که پدرشون برای ا/ت خریده بود اما به محظه رفتنش یون سو صاحاب شده بود رو جارو کرد و ریخت سطل آشغال ون اصلا هواسش نبود
ا/ت. خانم دیگه کاری با من ندارید باید برم لباس های برادرتون رو بشورم
یون سو. نه برو بدبخت ( پوزخند و مغرور
ا/ت. ( تو دلش. یه روزی جوری میزنمت که خون بالا بیاری عفریته
ا/ت. در اتاق یوجانگ و زد و وارد اتاق شد سلامی کوتاه کرد و و لباس هاشو برداشت اما همین که خواست بیاد بیرون یوجانگ جلوش ایستاد و نزاشت بره
یوجانگ. کجا میری.... واستا کارت دارم
ا/ت. لطفا بزارید من برم ازتون خواهش میکنم
یوجانگ. نوچچچ فکر کردی ازت میگذرم. ؟(پوزخند و سرشو تو گردن ا/ت برد
ا/ت. لطفا... ازتون خواهش میکنم ولم کنید ( بغض
یوجانگ. هیسسسس....ساکت...( گردنش رو میبوسید
هانا. یوجانگ..... یوجانگ پسرم کجایی بیا یه نامه واست ومده
یوجانگ. لعنتیی... این بارم شانس اوردی.. اما دفعه بعدی فراری وجود نداره ( لبخند شیطانی... و رفت بیرون
ا/ت. نفس نفس میزد و اروم گریه میکرد اما نمیتونست زیاد تو اتاقش بمونه هر لحظه ممکن بود برگرده برای همین لباس ها رو برداشت و سریع رفت بیرون و از حیاط بیرون ومد به سمت چشمه دویید و کنار چشمه نشست و همون طور که لباس ها رو می‌شست یه دل سیر گریه کرد......





ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۳)

شخصیت های آرزوی دیدار توWISH MEET YOUاسلاید اول. جونگ کوکاسل...

چند شاتی درخواستیوقتی همکلاسین و از هم خوششون نمیاد و توی یه...

معرفی فیک جدیداسم فیک. آرزوی دیدار توژانر. عاشقانه. هیجانی. ...

Forest VampirePart 46 ( Finish)( ادمین جونگ کوک. یه ذره از خ...

عشق مافیا

I loved be angel PART 7ادمین. بعد از شام ا/ت و یورا و سونگب...

سناریو ایزانا پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط