رمان نابودی پارت ۴

P4
خوابیده بودم که نصف شب بود با صدای رئد برق از خواب پریدم بلند شدم دیدم بارون شدیدی میاد رفتم پایین که اب بخورم که دیدم در ورودی بازه رفتم نزدیک تر اولش فکر کردم باد باز کرده ولی من یادم بود درو قفل کرده پس میخواستم برگردم که سریع برم پیش مادرم یکی از پشت یه دستمال رو گذاشت روی دهنم و دیگه تاریکی مطلق....
هارون ویو :
وقتش بود که دیگه دختره رو بیارم پیش خودم زیاد طول کشید و حوصله سر بر شده بود واسم... پس یکی از ادمامو فرستادم تا سر شبی برن خونش و بیارنش پس نشستم منتظر موندم و یکم که گذشت دختره رسید ولی بیهوش چون مجبور به این کار بودم چون میدونستم باب میلش نیست و باید اینکارو میکردم...
روناک ویو :
وقتی چشامو وا کردم توی یه اتاق تر و تمیز بودم و خیلیم اروم بود میخواستم بلند شم که دیدم یکی از دستام قفل شده به تخت...
روناک : یعنی چی؟؟... اینجا چخبره؟؟؟ کمک!!!!!!! بازم کنید!!!!!! مامان!!!!!!!!!!!
که یهو در باز شد و یه مرد قد بلند که صورتش رو نمیتونستم واضح ببینم یکم که اومد جلو سریع شناختم از کجا؟؟ از همونجایی که تو قمار خونه پدرم دیده بودم.... اون... اون واقعا بی نظیر بود... ولی اون کاری نکرد فقط یه نگاهی انداخت و رفت و در رو بست... یعنی چی نمیفهمم.... اینجا چخبره؟؟... اصلا من کجام ، خلاصه سرم خیلی شدید درد میکرد چشامو بستم و خوابیدم....
ادامه دارد...


(دوستان میدونم کمه اینو فعلا داشته باشید که مینویسیم براتون میزارم)
🫶❤
دیدگاه ها (۳)

رمان نابودی پارت ۵

تصادفی پارت ۸

رمان نابودی پارت ۳

ویو تهیونگرفتم دانشگاه بابام گفت که دانشگاه اون دختره با من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط