پدری به پسرش گفت:

پدری به پسرش گفت:
یک کیسه با خودت بیاور و در آن به تعداد آدم‌هایی که دوست نداری و از آنان بدت می‌آید پیاز قرار بده ...
پسر همین کار را کرد.
پدرش گفت: هرجا که می‌روی
این کیسه را با خود حمل کن
پسر بعد از چند روز خسته شد و
به او شکایت برد که پیازها گندیده
و بوی تعفن گرفته است
و مرا را اذیت می‌کند ...
پدر پاسخ داد:
وقتی تو کینه دیگران را
در دل نگه داری همین اتفاق می افتد،
این کینه، قلب و دلت را فاسد می‌کند
و بیشتر از همه
خودت را اذیت خواهد کرد ...
دیدگاه ها (۴)

ادیسون گفتــه: موفقیت من دو دلیل مهم دارد اول: پشتکار فراو...

✍ ️زمانی که بخواهید وصیت نامه بنویسید؛ متوجه خواهید شد تنها ...

اروم اروم اومد بارون شدیم عاشق زدیم بیرون اومد نم نم نشست ش...

مرد فقیری از خدا سوال کرد : چرا من اینقدر فقیر هستم ...؟ خد...

داستان کوتاه پند آموزمرد بیسوادی قرآن می خواند ولی معنی قرآن...

RED MOON

پارت چهار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط