.

.
برهنه به بستر بی‌کسی مُردن، تو از یادم نمی‌روی
خاموش به رساترین شیونِ آدمی، تو از یادم نمی‌روی
گریبانی برای دریدنِ این بغضِ بی‌قرار، تو از یادم نمی‌روی
سفری ساده از تمامِ دوستتْ دارمِ تنهایی،
تو از یادم نمی‌روی
سوزَنریزِ بی‌امانِ باران، بر پیچک و ارغوان،
تو از یادم نمی‌روی
تو ... تو با من چه کرده‌ای که از یادم نمی‌روی؟!
سیدعلی_صالحی
دیدگاه ها (۱)

بعضی وقت ها از خودت هم بدت می آید .بعضی وقت ها خودت را براند...

موفقیت حق شماست

داستانک روزی مردی با مشاهده آگهی شرکت مایکروسافت برای استخدا...

ساختن واژه ای به نام «فردا» بزرگترین اشتباه انسان بود،تا زما...

دلنوشته ای برای تو ...برای من ..💔پیامت که آمد،همان دو کلمه‌ی...

______________________________تو یک روز، همه‌چیز را خیلی ساد...

پارت نوزدهمزمستان سردی بود. شب. برف پشت پنجره‌ی اتاق‌شان آرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط