امشب اگر راهی به سمت آسمان پیدا کنم
امشب اگر راهی به سمت آسمان پیدا کنم
نقش از نگاهت میکشم تا ماه را رسوا کنم
چشم تو دائم طعنه بر پیک شرابم میزند
باید که صد میخانه در شهر نگاهت وا کنم
از خوشههای زلف تو مینوشد انگشتان من
انگشتهای مست را در چین مویت جا کنم
طوفان به پا میخیزد از امواج روی شانهات
دستان خود را ساحلِ امواج این دریا کنم
یک شهر، مست از روی تو، آشفته چون گیسوی تو
از چشم هرز کوچهها باید تو را حاشا کنم
مهمان رویاهای من! میخواهم امشب باز هم
در گوش بادی دربهدر، اسم تو را نجوا کنم
دنیای سرد بیکسی اصلا برایم خوب نیست
آغوش وا کن، کلبهای در سینهات بر پا کنم
نقش از نگاهت میکشم تا ماه را رسوا کنم
چشم تو دائم طعنه بر پیک شرابم میزند
باید که صد میخانه در شهر نگاهت وا کنم
از خوشههای زلف تو مینوشد انگشتان من
انگشتهای مست را در چین مویت جا کنم
طوفان به پا میخیزد از امواج روی شانهات
دستان خود را ساحلِ امواج این دریا کنم
یک شهر، مست از روی تو، آشفته چون گیسوی تو
از چشم هرز کوچهها باید تو را حاشا کنم
مهمان رویاهای من! میخواهم امشب باز هم
در گوش بادی دربهدر، اسم تو را نجوا کنم
دنیای سرد بیکسی اصلا برایم خوب نیست
آغوش وا کن، کلبهای در سینهات بر پا کنم
- ۱.۴k
- ۰۳ آبان ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط