یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود

یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود
و به مادرش در حین آشپزی نگاه می‌کرد.
ناگهان متوجه چند تار موی سفید
در بین موهای مادرش شد.
از مادرش پرسید:
مامان! چرا بعضی از موهای شما سفیده؟
مادرش گفت:
هر وقت تو یک کار بد می‌کنی و باعث
ناراحتی من می‌شوی، یکی از موهایم سفید می‌شود.
دختر کوچولو کمی فکر کرد و گفت:
حالا فهمیدم چرا همه موهای مامان بزرگ
سفید شده...!😄
دیدگاه ها (۱۵)

پارت دوم نیمه دوم

رقیب کوچولوی جیمین... صبح روز بعد...جیمین روی مبل نشسته بود ...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهل‌وپنجم 𓆪 🖤🥀همه برای چند ثانیه ساکت ماند...

جنگل نفرین شده پارت ۲

👧فیلیکس و می سان 🫅🏻

چند پارتی پارت ۳ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمیبعد از رفتن آن پس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط