من بیشتر از همه حریف خودم نمی‌شدم

من بیشتر از همه حریف خودم نمی‌شدم
می‌دانی؟ می‌دانستم که کار به اینجا می‌کشد
آخر یک چیزهایی هستند که هیچکس نیست که نداندشان
همان چیزهایی که تا کسی می‌خواهد شروع کند به گفتنشان فورا فریاد خودم می‌دانم، خودم می‌دانم‌مان بلند می‌شود
یک جاهایی کار از همین دانستن هاست که خراب می‌شود
شاید ما عقل کل هایی که حالا داریم چوب دیوانگی‌هایمان را می‌خوریم اگر کمی کمتر می‌دانستیم حالا حال و روزمان خیلی بهتر از این بود
آخر کسی که مسیری را نمی‌داند تکلیفش مشخص است یا از کسی می‌پرسد یا دنبال تابلویی چیزی می‌گردد
اما کسی که اصرار دارد می‌داند و هیچ تابلویی را نگاه نمی‌کند چه؟
زندگی اما یک مسیر ساده نیست که اشتباهاتت را دور بزنی؛ برگردی
گاهی تا سالها هیچ دور برگردانی پیدا نمی‌کنی
هرکسی لازم دارد که یک سری از چیزهایی را که می‌داند و اتفاقا گاهی خودش هم به دیگران تذکر می‌دهد را از زبان کسی بشنود
از زبان کسی بشنود و یکبار دیگر با خودش مرور کند
تکرار می‌کنم هرکسی ...
دیدگاه ها (۱)

ما آنقدر دل بریده‌ایمکه تنها بودنمان از هراس دل بریدن نباشد ...

ای کاش آدم این آپشنو داشت که وقتی ناراحت بود و کسی ازش میپرس...

برای آغوشتان کُد بگذارید!یک کُد امنیتی که هرکسی رمزش را بلد ...

کسی را که برای داشتنت تلاش می‌کند تنها به این دلیل که می‌خوا...

چـیـزی در مـن گـمـشـده... رنـگـ بــاخـتـه... فـرامـوش شـده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط