بوسه دردناک )
بوسه دردناک )
پارت ۴۴
ایشون مشفول خوردن قهوه بودن همین الان بهشون میگم که شما اینجا هستید
الکس : ممنونم ..
الکس قدم های سمته مبل ای که گوشه اتاق بود رفت سپس به آن همه استرس اش روی مبل نشست باورش الآنم هم برای الکس سخت بود ولی دلیل این بدرفتاری ها تهیونگ را به خوبی میدانست حالا تنها درونش پر از خون داغ و شلخته که هرگوشه ای را مبتلا میکرد این گونه الکس بیشتر بغض اش میگرفت ولی سعی در پنهانش بود
تهیونگ وارد آن اتاق شد و دست تو جیب با اخم غلیظ ای به الکس خیره شد باز دیر کرده بود و این گونه تهیونگ بیشتر عصبی میشد . دست تو جیب . سپس با عصبانیت گفت ..
تهیونگ: میدونی که تو منو معطل کردی
الکس با شنیدن صدا سمتش نگاه کرد ولی آن زیبایی تهیونگ هیچ وقت از چشم های الکس پنهان نمانده بود موهای مرتب دلنشین مانند یک جوهر مشکی رنگ و آن کت شلوار سفید رنگ مانند کبوتر سفید آبهای خواستنی و قرمز رنگش یا حتی آن چشم های خماری اش بیشتر الکس را وسوسه میکرد دیگر نمیخواست با چشم های خودش تهیونگ را بخورد سپس نگاهش را ازش دزدید و با لحن آرامی نجوا نمود
الکس : ببخشید .
تهیونگ همچنان با بیرحمی قدم برداشت و گفت
تهیونگ: این معذرت خواهی هات حالمو بهم میرزنه پاشو دیر شد
الکس از روی مبل بلند شد سپس عکاس هم تشریف آورد کنار دوربین ایستاد الکس تنها سر خم کرد ولی تهیونگ بدونه توجه به مرده سمته مبل ای که جلو دوربین بود رفت سپس به آرامی رویش لم داد مرد با لبخند گفت : بفرمایید عروس خانم کنار آقای کیم رو مبل بنشینید
الکس سری تکون داد سپس دامنش را با دست هایش گرفت و قدم های آهسته سمته مبل برداشت
حالا که رسید به مبل جوری کنارش مینشست افکارش را کنار گذاشت سپس به آرامی نشست مرد کلاه قرمزی را کنار گذاشت سپس به هر دو چشم دوخت دایره ای با انگشت هایش ساخت و در آن دایره وجود غرور و داماد عصبی را دید سپس گفت .. : آقای داماد درست بنشینید بلند شید خانم گونه همسرتون و چنان تظاهر به بوسیدمش باید بکنید
الکس چندین بار پلک زد سپس به تهیونگ نگاه کرد اگر تهیونگ صاف مینشست یعنی همکاری میکرد اگر هم نه این یعنی باید عکس ای که خودشان میخواند بگیرد ..
تهیونگ دکمه کتش را بست و با سکوت کامل مرتب نشست الکس بلافاصله این پیغام تهیونگ را گرفت و با استرس گفت ٫ آروم باش دختر نفس راحتی کشید ٫ حرف زدن در دلش را کنار گذاشت سپس از روی مبل بلند شد عکاس خندید سپس پشت دوربین ایستاد
پارت ۴۴
ایشون مشفول خوردن قهوه بودن همین الان بهشون میگم که شما اینجا هستید
الکس : ممنونم ..
الکس قدم های سمته مبل ای که گوشه اتاق بود رفت سپس به آن همه استرس اش روی مبل نشست باورش الآنم هم برای الکس سخت بود ولی دلیل این بدرفتاری ها تهیونگ را به خوبی میدانست حالا تنها درونش پر از خون داغ و شلخته که هرگوشه ای را مبتلا میکرد این گونه الکس بیشتر بغض اش میگرفت ولی سعی در پنهانش بود
تهیونگ وارد آن اتاق شد و دست تو جیب با اخم غلیظ ای به الکس خیره شد باز دیر کرده بود و این گونه تهیونگ بیشتر عصبی میشد . دست تو جیب . سپس با عصبانیت گفت ..
تهیونگ: میدونی که تو منو معطل کردی
الکس با شنیدن صدا سمتش نگاه کرد ولی آن زیبایی تهیونگ هیچ وقت از چشم های الکس پنهان نمانده بود موهای مرتب دلنشین مانند یک جوهر مشکی رنگ و آن کت شلوار سفید رنگ مانند کبوتر سفید آبهای خواستنی و قرمز رنگش یا حتی آن چشم های خماری اش بیشتر الکس را وسوسه میکرد دیگر نمیخواست با چشم های خودش تهیونگ را بخورد سپس نگاهش را ازش دزدید و با لحن آرامی نجوا نمود
الکس : ببخشید .
تهیونگ همچنان با بیرحمی قدم برداشت و گفت
تهیونگ: این معذرت خواهی هات حالمو بهم میرزنه پاشو دیر شد
الکس از روی مبل بلند شد سپس عکاس هم تشریف آورد کنار دوربین ایستاد الکس تنها سر خم کرد ولی تهیونگ بدونه توجه به مرده سمته مبل ای که جلو دوربین بود رفت سپس به آرامی رویش لم داد مرد با لبخند گفت : بفرمایید عروس خانم کنار آقای کیم رو مبل بنشینید
الکس سری تکون داد سپس دامنش را با دست هایش گرفت و قدم های آهسته سمته مبل برداشت
حالا که رسید به مبل جوری کنارش مینشست افکارش را کنار گذاشت سپس به آرامی نشست مرد کلاه قرمزی را کنار گذاشت سپس به هر دو چشم دوخت دایره ای با انگشت هایش ساخت و در آن دایره وجود غرور و داماد عصبی را دید سپس گفت .. : آقای داماد درست بنشینید بلند شید خانم گونه همسرتون و چنان تظاهر به بوسیدمش باید بکنید
الکس چندین بار پلک زد سپس به تهیونگ نگاه کرد اگر تهیونگ صاف مینشست یعنی همکاری میکرد اگر هم نه این یعنی باید عکس ای که خودشان میخواند بگیرد ..
تهیونگ دکمه کتش را بست و با سکوت کامل مرتب نشست الکس بلافاصله این پیغام تهیونگ را گرفت و با استرس گفت ٫ آروم باش دختر نفس راحتی کشید ٫ حرف زدن در دلش را کنار گذاشت سپس از روی مبل بلند شد عکاس خندید سپس پشت دوربین ایستاد
- ۲۰.۴k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط