Bd d
Bₐₙd ₐᵢd
ₚₐᵣₜ : ²²
با کلافگی وارد عمارت شد ، پدرش رو کاناپه نشسته بود و لیوان ویسکی در دستش بود
_ زود کارتو بگو ، عجله دارم باید برم
+ این همه عجله برای چیه ؟! بیا بشین یکم باهم بنوشیم
_ این همه راه منو مشوندی تا اینجا که با هم ویسکی کوفت کنیم ؟
+ نه دقیقا
و آرام از جایش بلند شد و به سمت تهیونگ قدم برداشت
+ فک میکردم حداقل به چند روزی برای پدرت وقت داشته باشی
_ چند روز ؟! بازم یه مأموریت خارج از کشور میخوای بهم بدی ؟
+ یه چیزی تو این مایه ها
_ دیگه اون احمق قدیمی نیستم ، این ماموریت های مزخرفت رو هم بده به یکی دیگه چون من کارای مهم تری برای انجام دادن دارم و الان یکی تو خونه منتظره و نمیخوام زیاد معطلش کنم
و خواست بره که سوزشی توی گردنش حس کرد و چشماش سیاهی رفت و بیهوش روی زمین افتاد
پدرش با پوزخند کنارش زانو زد و آمپولی که به گردنش تزریق کرده بود رو گوشه ای انداخت
+ خواستم با زبون خوش از اون پسره یک هرزه جدات کنم ولی خودت مجبورم کردی از به روش دیگه وارد عمل بشم
و به افرادش علامت داد تا جسم بیهوش تهیونگ را ببرند
....
تقریبا نیمه شب شده بود و هنوز خبری از تهیونگ نشده بود .
روی کاناپه نشسته بود و زانوهاشو بغل کرده بود ، با نگرانی به ساعت خیره شده بود
_ گفت زود برمیگرده ، پس چرا نمیاد ؟
زیرلب زمزمه کرد و سر پیشی رو نوازش کرد
تصمیم گرفت بهش زنگ بزنه ، گوشیش رو از روی میز برداشت و به تهیونگ زنگ زد
« مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد »
دوباره زنگ زد
« مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد »
و دوباره
« دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد »
_ چرا گوشیش خاموش شد ؟!
اینبار شماره جیمین رو گرفت و بعد از سه بوق بلاخره جواب داد
+ اوه سلام
_ سلام ، تهیونگ اونجاست ؟
با نگرانی پرسید
+ نه ، فک میکردم دوباره رفتین مسافرت چون از صبح هرچی زنگ میزنم جواب نمیده
_ منم بهش زنگ زدم ولی گوشیش خاموشه
با بغض گفت
+ نمیدونی کجا رفته ؟
با نگرانی پرسید
_ نه ، یکی بهش زنگ زد بعدم گفت میره و زود برمیگرده ولی هنوز نیومده
+ پیداش میکنیم نگران نباش ، فقط تو خونه بمون و در رو روی کسی باز نکن
_ باشه
تماس را قطع کرد و بغضش شکست و مروارید ها از چشماش جاری شد
زینگ زینگ ( مثلا صدای زنگ در 😂😂 )
از جاش بلند شد و به سمت در دوید و با تصور اینکه تهیونگ پشت دره ، در رو باز کرد
....ادامه دارد
ₗᵢₖₑ : ⁵⁰
Cₒₘₘₑⁿₜ : ⁴⁰
ها ها ها ها ها ها ها ها ها 😈 😈 😈 ( بازم از اون خنده شیطانی ها )
ₚₐᵣₜ : ²²
با کلافگی وارد عمارت شد ، پدرش رو کاناپه نشسته بود و لیوان ویسکی در دستش بود
_ زود کارتو بگو ، عجله دارم باید برم
+ این همه عجله برای چیه ؟! بیا بشین یکم باهم بنوشیم
_ این همه راه منو مشوندی تا اینجا که با هم ویسکی کوفت کنیم ؟
+ نه دقیقا
و آرام از جایش بلند شد و به سمت تهیونگ قدم برداشت
+ فک میکردم حداقل به چند روزی برای پدرت وقت داشته باشی
_ چند روز ؟! بازم یه مأموریت خارج از کشور میخوای بهم بدی ؟
+ یه چیزی تو این مایه ها
_ دیگه اون احمق قدیمی نیستم ، این ماموریت های مزخرفت رو هم بده به یکی دیگه چون من کارای مهم تری برای انجام دادن دارم و الان یکی تو خونه منتظره و نمیخوام زیاد معطلش کنم
و خواست بره که سوزشی توی گردنش حس کرد و چشماش سیاهی رفت و بیهوش روی زمین افتاد
پدرش با پوزخند کنارش زانو زد و آمپولی که به گردنش تزریق کرده بود رو گوشه ای انداخت
+ خواستم با زبون خوش از اون پسره یک هرزه جدات کنم ولی خودت مجبورم کردی از به روش دیگه وارد عمل بشم
و به افرادش علامت داد تا جسم بیهوش تهیونگ را ببرند
....
تقریبا نیمه شب شده بود و هنوز خبری از تهیونگ نشده بود .
روی کاناپه نشسته بود و زانوهاشو بغل کرده بود ، با نگرانی به ساعت خیره شده بود
_ گفت زود برمیگرده ، پس چرا نمیاد ؟
زیرلب زمزمه کرد و سر پیشی رو نوازش کرد
تصمیم گرفت بهش زنگ بزنه ، گوشیش رو از روی میز برداشت و به تهیونگ زنگ زد
« مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد »
دوباره زنگ زد
« مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد »
و دوباره
« دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد »
_ چرا گوشیش خاموش شد ؟!
اینبار شماره جیمین رو گرفت و بعد از سه بوق بلاخره جواب داد
+ اوه سلام
_ سلام ، تهیونگ اونجاست ؟
با نگرانی پرسید
+ نه ، فک میکردم دوباره رفتین مسافرت چون از صبح هرچی زنگ میزنم جواب نمیده
_ منم بهش زنگ زدم ولی گوشیش خاموشه
با بغض گفت
+ نمیدونی کجا رفته ؟
با نگرانی پرسید
_ نه ، یکی بهش زنگ زد بعدم گفت میره و زود برمیگرده ولی هنوز نیومده
+ پیداش میکنیم نگران نباش ، فقط تو خونه بمون و در رو روی کسی باز نکن
_ باشه
تماس را قطع کرد و بغضش شکست و مروارید ها از چشماش جاری شد
زینگ زینگ ( مثلا صدای زنگ در 😂😂 )
از جاش بلند شد و به سمت در دوید و با تصور اینکه تهیونگ پشت دره ، در رو باز کرد
....ادامه دارد
ₗᵢₖₑ : ⁵⁰
Cₒₘₘₑⁿₜ : ⁴⁰
ها ها ها ها ها ها ها ها ها 😈 😈 😈 ( بازم از اون خنده شیطانی ها )
- ۵.۱k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط