کاش میشد درد را ترسیم کرد

کاش می‌شد درد را ترسیم کرد!
روزهای رفته را ترمیم کرد.
کاش وجدان جهان بیدار بود
پوزه بندی بر سگِ خونخوار بود
هم وطن بیدارشو خواب بس است
از یزیدان طلبِ آب بس است!
از جنین خوار کمک می‌خواهی؟
از سگِ هار کمک می‌خواهی؟
سگِ زردِ نجس آمد به کمک!
حاصلش؟ ترکش و بمب و موشک!
کوچه‌های شهرِمن ویرانه شد
هرچه شد از آن سگِ دیوانه شد
این کمک‌ها از همان شیطان رسید
از همان خونخوار بی‌ایمان رسید
آمده ایرانِ من ویران کند
کشورم را لقمه‌ی گرگان کند
کشته شد مردو زن و پیرو جوان
خون چکیده از زمین و آسمان!
حرف هایم مانده، اِی قلم تاب آور !
دیده ها را اکنون ، سمت میناب آور!
دختری، مویش را، مادرش شانه زده!
روی پیراهنِ او، نقش پروانه زده!
پدرش هم او را می‌سپارد به خدا
می‌کشد بر سر او دستِ پر مهرش را
کیفِ زیبایش را روی دوش انداخته
در سرش از ، فردا ، باز رویا ساخته!
منتظر مانده هنوز ، مادرش در خانه
زنگِ آخر بخورد، برسد دُردانه…
روی لب‌های کسی خنده مهمان نشده
موقع رفتن تو ، از دبستان نشده!
زنگِ آخر نشده ، تو چرا برگشتی
تو چرا این گونه، غرقِ در خون گشتی؟
از صدای موشک، نکند ترسیدی؟!
لحظه‌های آخر ، از چه می‌پرسیدی؟!
دود و آه و ناله! دختری ۷ ساله...
خاک میناب اکنون، پُر شده از لاله!
لاله‌های پرپر ، روی دستِ مادر
حرف‌هایم مانده ، اِی قلم تاب آور…

🖊️فاطمه فتح‌الهی 🖊️
دیدگاه ها (۰)

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:1"ویو راوی"نیویورک ،8:22 pmاتاق رنگ خاکستری و تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط