پارت پانزدهم[فصل اول] | یک تشویق غیرمنتظره 🌸✨

پارت پانزدهم[فصل اول] | یک تشویق غیرمنتظره 🌸✨
بعد از عوض کردن لباس‌های ورزشی، همه دوباره وارد کلاس شدند.
هنوز بعضی از بچه‌ها درباره‌ی مسابقه حرف می‌زدند.
امیل: «رئیس! اون گلت واقعاً عالی بود! 😆»
اوئن: «آره! تیم ما بدون تو نمی‌برد.»
دامیان با خونسردی روی صندلی‌اش نشست.
دامیان: «همه‌ی تیم خوب بازی کرد.»
امیل و اوئن با تعجب به هم نگاه کردند.
امیل: «رئیس... تو از هم‌تیمی‌هات تعریف کردی؟! 😳»
اوئن: «امروز عجیبی...»
دامیان اخم کوچکی کرد.
دامیان: «مزخرف نگین.»
کنار دامیان، لئو لبخند زد.
لئو: «بالاخره قبول کردی پاسم بد نبود.»
دامیان بدون اینکه نگاهش کند، گفت:
دامیان: «فقط اون یه پاس خوب بود.»
لئو: «همینم برای من کافیه. 😏»
آن طرف کلاس...
آنیا یواشکی به دامیان نگاه کرد.
💭 ذهن آنیا:
"پسر دوم امروز کمتر غر زد..." 🥜
قدرت ذهن‌خوانی‌اش دوباره فعال شد.
💭 ذهن دامیان:
"اون موقع که نزدیکش توپ رفت... واقعاً ترسیده بود."
"خوب شد بهش آسیبی نرسید..."
آنیا چند لحظه ساکت ماند.
بعد خیلی آرام لبخند زد.
💭 ذهن آنیا:
"پسر دوم... دوباره داره به آنیا فکر می‌کنه..." 🌸
بکی که کنار آنیا نشسته بود، متوجه لبخندش شد.
بکی: «چرا این‌قدر خوشحالی؟ 😏»
آنیا هول شد.
آنیا: «ه... هیچی!»
بکی با شک نگاهش کرد، اما چیزی نگفت.
در همان لحظه، معلم وارد کلاس شد.
همه سر جایشان نشستند.
معلم: «خب بچه‌ها، قبل از شروع درس یه خبر دارم.»
همه ساکت شدند.
معلم: «هفته‌ی آینده، آکادمی ادن یک آزمون کلاسی برگزار می‌کنه. نتیجه‌ی این آزمون در ارزیابی عملکردتون تأثیر داره.»
همهمه‌ای در کلاس پیچید.
امیل: «رئیس، تو که حتماً اول میشی!»
اوئن: «مثل همیشه!»
دامیان با اعتمادبه‌نفس گفت:
دامیان: «تمام تلاشم رو می‌کنم.»
الیزه هم آرام دفترش را باز کرد.
💭 ذهن الیزه:
"باید خوب درس بخونم... شاید این اولین قدم برای گرفتن استلا باشه." ⭐
آنیا هم با شنیدن اسم آزمون، رنگش پرید.
💭 ذهن آنیا:
"امتحان؟! وای نه... 🥜💦"
بعد یواشکی به دامیان نگاه کرد.
💭 ذهن دامیان:
"نباید نمره‌ی بدی بگیرم."
آنیا آهی کشید.
💭 ذهن آنیا:
"پسر دوم هم داره برای امتحان آماده می‌شه..."
"آنیا هم باید تلاش کنه... برای بابا... و عملیات استریکس!" 🥜✨
زنگ کلاس به صدا درآمد و درس شروع شد...
اما هیچ‌کس نمی‌دانست...
این آزمون، شروع یک رقابت تازه بین دانش‌آموزان سال دوم خواهد بود. 📚⭐
ادامه دارد... 🌸

#مرزهای_ممنوعه #اسپای_ایکس_فمیلی #آنیا_و_دامیان #فن_فیکشن #رمان_عاشقانه #SpyxFamily #AnyaXDamian #AnimeFanfic #DamianDesmond #ForbiddenLove#SpyxFamily #فن_فیکشن #مرزهای_ممنوعه #آنیا #دامیان_دزموند #آکادمی_ادن #الیزه_ولین #لئو_ولین #رمان #پارت_اول #ویسگون #داستان_جدید
دیدگاه ها (۱)

📖 کمیک‌مانگای رمان «مرزهای ممنوعه» پارت ۴ و ۵خودم ساختم.. ...

شغل دموگرگن: باز کردن دهن. 👹🌺 #استرنجر_تینگز #StrangerThings...

پارت چهاردهم[فصل اول] | برنده‌ی مسابقه! ⚽🌸سوت! 📢معلم سوت پای...

✦ ────── ❀ ────── ✦مانگا رمان مرزهای ممنوعه:فراتر از یک نگاه...

پارت دهم[فصل اول] | زنگ ورزش! ⚽✨بعد از پایان زنگ تفریح، چند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط