پارت ۲

پارت ۲

(عشق ممنوعه/🫠🙃❤️‍🩹🚫)

کوک و ته دارن میرن کلبه ..... تا باهم وقت بگذرونن🫠
(چون توی دهکده ی نامی پنجشنبه و جمعه مدرسه دایره و باز هست)😔

کوک:راستی ته 🤨

ته:جونم؟🫡

کوک:اگه یه روز از دستم بدی چیکار کنی میکنی ؟😔

ته:خدا اون روز رو نیاره عسلم...ولی خودمو میکشم تمام دلیل زنده بودنم تویی....🥹

کوک:"بغضییی...."🥺


ته:یااااا بیا بغلم تو که جنبه ی جواب نداری چرا سوال میکنی ....؟🙂

کوک:هوییی😭

ته لبخند زد و کوک رو بلند کرد و بغلش کرد و مثل بچه ای که میخواستن عارقشو بگیرن میزد پشتش .....😁

کوک گفت: مراقب باش کسی نبینتمون 🫣

ته :گفت راست میگی و به هم نگاه کردند😆


و خندیدند و دويدند😃😅


رسیدند ‌......که و ته رفت لباس عوض کنه وقتی اومد دید کوک میخواست آشپزی کنه و ته گفت اول لباستو عوض کن نکنه منتظر منی؟(نگاهی شیطانی...)😌

کوک:اخمی کیوت و گفت نه خیر ...🙂‍↔️

کوک و ته رفتن تو اتاق ....🤭

و بعد ۴ ساعت اومدن و دیدن که....😃


( دیدن مایتابه روگاز مونده و سوخته ...★)


جفتشون گفتن :آتیشششششششششششش😅

رفتن اتیش خاموش کردن دستشون درد گرفت 🙃انقدر (سطل آب پر کردند...★) و باد زدند پتو انداختند😄 حتی (یکی از مبلا سوخت...★)

و رفتند رو مبل و نشستند و تا بهم نگاهشون افتاد خندیدند.....😂😅

و دیدن دیره و رفتن خونه ....😙

ته و کوک خونشون فاصله ی زیاد نبود.....😄

ته اول رسید خونه 😃

کوک هم چند دقیقه اِ بعد 🙂

وقتی رفت خونه دید شام کوک رو میزه و مامان و باباش خوردن و دید که دارن حرف میزنن😌

در زد رفت تو اتاق ....

مامانش حرفش رو قطع کرد و بلند شد و گفت :چه عجب تشریف آوردین...🤨

کوک :(هول شد) بِبِبِ ...ببخشید کلاس تقویتی بودی..بودم😬

مامانش :اوهوم ...راستی کوک ...😶

شرط این پارت 🫠۵ لایک ۵ کامنت ۲ بازنشر
دیدگاه ها (۰)

خیلی باحالههههههه کراش زدم حتی به غلط

کاشت ناخونم

.......

واییی من بچگیمو میخوام😭شما چی؟

امگا کوچولو پارت دومکوک وقتی رسید خونه به گوشی ته یونگ زنگ ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط