𝓹𝓪𝓻𝓽 3
𝓹𝓪𝓻𝓽 3
تو خونه قبل اومدن ات ویو
نامجون: اینهمه تلاش کن ۱۷سال یه گروه بساز که یه دختر بیاد تو یه روز گند بزنه تو گروهت (یکم آروم و حرصی)
تهیونگ هم زمان که داشت فیفا بازی میکرد گفت: تهش یه چی جور میکنیم میندازیمش بیرون
وضعیت هر کدوم از اعضا
تهکوکمین در حال فیفا بازی کردن
نامجون در حال راه رفتن و حرص خوردن
جین در حال آشپزی
جیهوپ رفته فروشگاه واسه غذاها خرید کنه
شوگا خوابه
نامجون ویو
زنگ و زدن گفتم حتما اون دختر جدیدس درو باز کردم دیدم یه دختر خوشگل با لی جلو در وایستاده از شدت زیباییش هیچی نگفتم که تقریبا هیچی نتونستم بگم که تهیونگ گفت
ته: مگه چی دیدی که شبیه مجسمه شد...(تهیونگم اتو دید)
جیمینو و جونگکوکم اتو دیدن که هردو شون همینجوری موندن که جونگکوک گفت
کوک: چه خوشگله(آروم)
جین:چیشد...(ملاقه تو دستش اتو از آشپزخونه دید)
ات: چیشد ثابت کننده زمانو زدن
شوگا بایه شورتک و. تیشرت مشکی اومد در حالی که خوابالو بود و چشاش کامل باز نشده بود گفت
شوگا: این عضو جدیده چیش... جووون چه خوشکله
نامی کوکی جین ته جیمین ات: یاااااااااااااااااا
لی: چه زود با هم همآهنگ شدید (خنده)
نامی کوکی جین ته جیمین شوگا ات:(خنده)
لی: خب ات من دیگه باید برم توعم قراره از الان پیش اعضا زندگی کنی تا به هم عادت کنین(رفت)
ات: هااااااآاااااااا
جیمین: چه خوب
تهیونگ: ات چرا قرمز شدی(خنده)
ات: خب تاحالا با چنتا پسر زندگی نکردم(خجالت)
کوکی: خب از الان زندگی میکنی (خنده)(شونه اتو میگیره میبره مینشونه رو مبل)
خب از خودت برامون بگو
جین: چند سالته؟
نامجون: خواهر برادر داری؟
جیمین: کی اومدی کره؟
تهیونگ: با کی اومدی کره؟
شوگا: دوست پسر داری؟
جین: اهل چه کشوری؟
(همه تند تند پشت هم)
کوک: خب آروم باشین بیچاره چجوری جواب بده
یهو صدای باز شدن در اومد
جیهوپ: بچه ها من اومدن اون دختره اومد؟
ات: سلام مستر
جیهوپ: سلام خوشگله؛ وایستین منم بیام (از رو مبل پرید نشست رو مبل) خب از خودت بگو
ات: خب من کیم اتم ۱۷سالمه یه خواهر دارم که ازم دو سال کوچیکتره هشت روزه اومدم کره با دوستام اومدیم کره دوست پسر ندارم ایرانیم هستم
جیهوپ: راستی ات اتاقتو دیدی
کوک:(زد به پهلوی جیهوپ)
ات: خب پس اتاقم دارم
جیهوپ: تازه خود اعضا برات چیدن
کوک:(دوباره زد به پهلوی جیهوپ)
جیهوپ: چته
جیمین: بریم اتاقتو نشونت بدم
(فرصت حرف زدن به ات نداد و دستشو گرفت کشید برد)
ات ویو
جیمین در و باز کرد که دیدم...
☆☆☆
این یکم خیلی چرت شد
☆☆☆
تو خونه قبل اومدن ات ویو
نامجون: اینهمه تلاش کن ۱۷سال یه گروه بساز که یه دختر بیاد تو یه روز گند بزنه تو گروهت (یکم آروم و حرصی)
تهیونگ هم زمان که داشت فیفا بازی میکرد گفت: تهش یه چی جور میکنیم میندازیمش بیرون
وضعیت هر کدوم از اعضا
تهکوکمین در حال فیفا بازی کردن
نامجون در حال راه رفتن و حرص خوردن
جین در حال آشپزی
جیهوپ رفته فروشگاه واسه غذاها خرید کنه
شوگا خوابه
نامجون ویو
زنگ و زدن گفتم حتما اون دختر جدیدس درو باز کردم دیدم یه دختر خوشگل با لی جلو در وایستاده از شدت زیباییش هیچی نگفتم که تقریبا هیچی نتونستم بگم که تهیونگ گفت
ته: مگه چی دیدی که شبیه مجسمه شد...(تهیونگم اتو دید)
جیمینو و جونگکوکم اتو دیدن که هردو شون همینجوری موندن که جونگکوک گفت
کوک: چه خوشگله(آروم)
جین:چیشد...(ملاقه تو دستش اتو از آشپزخونه دید)
ات: چیشد ثابت کننده زمانو زدن
شوگا بایه شورتک و. تیشرت مشکی اومد در حالی که خوابالو بود و چشاش کامل باز نشده بود گفت
شوگا: این عضو جدیده چیش... جووون چه خوشکله
نامی کوکی جین ته جیمین ات: یاااااااااااااااااا
لی: چه زود با هم همآهنگ شدید (خنده)
نامی کوکی جین ته جیمین شوگا ات:(خنده)
لی: خب ات من دیگه باید برم توعم قراره از الان پیش اعضا زندگی کنی تا به هم عادت کنین(رفت)
ات: هااااااآاااااااا
جیمین: چه خوب
تهیونگ: ات چرا قرمز شدی(خنده)
ات: خب تاحالا با چنتا پسر زندگی نکردم(خجالت)
کوکی: خب از الان زندگی میکنی (خنده)(شونه اتو میگیره میبره مینشونه رو مبل)
خب از خودت برامون بگو
جین: چند سالته؟
نامجون: خواهر برادر داری؟
جیمین: کی اومدی کره؟
تهیونگ: با کی اومدی کره؟
شوگا: دوست پسر داری؟
جین: اهل چه کشوری؟
(همه تند تند پشت هم)
کوک: خب آروم باشین بیچاره چجوری جواب بده
یهو صدای باز شدن در اومد
جیهوپ: بچه ها من اومدن اون دختره اومد؟
ات: سلام مستر
جیهوپ: سلام خوشگله؛ وایستین منم بیام (از رو مبل پرید نشست رو مبل) خب از خودت بگو
ات: خب من کیم اتم ۱۷سالمه یه خواهر دارم که ازم دو سال کوچیکتره هشت روزه اومدم کره با دوستام اومدیم کره دوست پسر ندارم ایرانیم هستم
جیهوپ: راستی ات اتاقتو دیدی
کوک:(زد به پهلوی جیهوپ)
ات: خب پس اتاقم دارم
جیهوپ: تازه خود اعضا برات چیدن
کوک:(دوباره زد به پهلوی جیهوپ)
جیهوپ: چته
جیمین: بریم اتاقتو نشونت بدم
(فرصت حرف زدن به ات نداد و دستشو گرفت کشید برد)
ات ویو
جیمین در و باز کرد که دیدم...
☆☆☆
این یکم خیلی چرت شد
☆☆☆
- ۸۴۱
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط