به شب گفتم ...

به شب گفتم ...
برای من
یکی از بهترین و زیباترین آرامش را بیاور ..

ستاره ""چشمکی "" زد
ماه "" درخشید ""
و گلی "" شکفت ""
شهابی "" ردشد ""
نسیمی "" وزید ""
عطر گل یاس در باغچه "" پیچید ""
برگی روی شاخه "" رقصید ""

به شب گفتم :
این چه ربطی به آرزوی من داشت ؟!
شب لبخندی زد و گفت :
راز "" خوشبختی "" و "" آرامش "" دیدن و لذت بردن از
زیبایی هاست ...

شبتان پر ستاره
دیدگاه ها (۲)

🧁 پارت بیست و دوم | رازِ کاپ‌کیک آخرصبح آن روز...لیانا مثل ه...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

#درخواستی_سونگمینوقتی بدون اجازش رفتی بار.... نورهای نئونیِ ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

به شب گفتم... برای من یکی از بهترین و زیباترین آرامش را بیاو...

به شب گفتم برایم یکی از بهترین و زیباترین آرامش رو بیاور ستا...

به شب گفتم برایم یکی از بهترین و زیباترین آرامش رو بیاور ستا...

به شب گفتم برایم یکی از بهترین و زیباترین آرامش رو بیاور ستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط