سناریو رین و سائه هنتایییی
سناریو رین و سائه هنتایییی
پارت هنتایش
سائه پشت سر رین رفت تو اتاق و در رو قفل کرد رین:نی_چان؟ سائه:هیس.
سائه جلو جلو اومد و تا اینکه رین افتاد رو تخت و سائه هم روش خیمه زد. رین:نی_چان داری چیکار میکنی؟ ( با لکنت )...سائه : رین بهت نیاز دارم. رین:ولی..سائه: ولی بی ولی.
سائه دوتا از انگشتاشو به صورت قی.چی و.ارد رین کرد و رین میخواست ن.اله کنه ولی سائه لب.اشو گذاشت رو ل.ب های رین و م
نا.له رین تو دهن سائه خفه شد. سایه بعد چند دقیقه انگشتاشو از رین در آورد و به جاش 🍌( بله همونی هست که فکر میکنی ) رو وارد رین کرد رین نا.له بلندی کرد و سائه شروع کرد به کارش و بعد ۲۹ دقیقه رین ار.ضا شد و سائه هم ۱ دقیقه بعد از رین ار.ضا و تو رین خال.ی کرد.و تموم شد و یه پتو کشید رو رین و خودش... سائه: رین دوستت دارم...رین: منم.
واییی دارم از خجالت میمیرممممم
پارت هنتایش
سائه پشت سر رین رفت تو اتاق و در رو قفل کرد رین:نی_چان؟ سائه:هیس.
سائه جلو جلو اومد و تا اینکه رین افتاد رو تخت و سائه هم روش خیمه زد. رین:نی_چان داری چیکار میکنی؟ ( با لکنت )...سائه : رین بهت نیاز دارم. رین:ولی..سائه: ولی بی ولی.
سائه دوتا از انگشتاشو به صورت قی.چی و.ارد رین کرد و رین میخواست ن.اله کنه ولی سائه لب.اشو گذاشت رو ل.ب های رین و م
نا.له رین تو دهن سائه خفه شد. سایه بعد چند دقیقه انگشتاشو از رین در آورد و به جاش 🍌( بله همونی هست که فکر میکنی ) رو وارد رین کرد رین نا.له بلندی کرد و سائه شروع کرد به کارش و بعد ۲۹ دقیقه رین ار.ضا شد و سائه هم ۱ دقیقه بعد از رین ار.ضا و تو رین خال.ی کرد.و تموم شد و یه پتو کشید رو رین و خودش... سائه: رین دوستت دارم...رین: منم.
واییی دارم از خجالت میمیرممممم
- ۲۵۲
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط