آواز عشق

آواز عشق
♣️part4♣️
ا/ت ویو
یونگی منو راهنمایی کرد به داخل یه اتاقکی که توش بعضی از ساز ها و لوازم پیشرفته موسیقی بود پشت صندلی نشستم و یکی از متن هارو دستم گرفتم . تا یونگی بیاد بشینه یه نفس عمیق کشیدم و یکم صدامو گرم کردم(علامت های یونگی و ا/ت یادتون هست ؟ ا/ت:&-یونگی:¥)
¥خب شروع کن
&باشه
شروع به خوندم کردم بعضی وقت ها سرم و بالا میاوردم و نگاش می کردم یه چهره ی جذاب گربه ای که داشت با دقت به به صدام گوش می کرد
&وای چقد جذابه(تو ذهنش)
همونجوری ۳ یا ۴ تا آهنگ رو خوندم که دستشو به نشونه ی بسه آورد بالا منم پاشدم از اتاقک اومدم بیرون
¥خسته نباشی بیا این آب ولرمو بخور تا گلوم یکم نرم شه تار های صوتیت نباید آسیب ببینه(جمله ی آخر با لبخند)
به دستش نگاه کردم یه لیوان دستش بود لیوان رو از دستش گرفتم و بهش لبخند زدم و گفتم
&عاا بله بله خیلی ممنونم

(ویو یونگی)

زنگ زدم به منشیم (مکالمه ی بین منشی و شوگا)
منشی:بفرمایید آقای مین امری دارین؟
¥عاه بله میشه یه لحظه تشریف بیارید
منشی:چشم الان میام
(پایان مکالمه)
بعد چند ثانیه منشی در زد و اومد تو
منشی:چه اتفاقی افتاده آقای مین ؟در خدمتم
¥عامم خواستم بگم برای ناهار لطف کنید همون غذایی که هرروز برام سفارش میدین و ا/ت تو چی میخوری؟
&اه لطفا برای من سالاد مرغ بگیرید
منشی :چشم
بعدش رفت بیرون نشستم رو یکی مبلای جلوی میزم و روبروی ا/ت
¥چجوری میخوای با سالاد مرغ سیر شی؟
&سیر میشم . همیشه غذام همینجور چیزاست کم پیش میاد چیزای دیگه بخورم من استعداد چاقی دارم و زود چاق میشم.
¥ولی سیر نمیشی ها (ابروهاشو برد تو هم)
یه تک خنده کرد
&چرا میشم حالا میبینیم (بالبخند)
¥باوشه(کیوت)
ناخواسته صورتم رو موقع دادن جوابش کیوت کردم و سریع خودمو جمع کردم بعد از جواب من ا/ت سرشو به مبل تکیه داد
منم ازش پرسیدم
¥میشه بدونم چطور خواننده شدی؟
سرشو آورد بالا
&بله حتما
من از وقتی نوزاد بودم به آهنگ ها واکنش نشون میداد بعدا عاشق موسیقی شدم خودم ساز های متفاوت رو یاد گرفتم و همیشه پولامو جمع می کردمو ساز می گرفتم ولی پدرم همشون رو به شیوه ای خراب می کرد پدر و مادرم مخالف موسیقی بودن می گفتن عاقبت نداره . آخرش بابام بهم گفت باید انتخاب کنی یا خانوادت یا موسیقی منم که عجیبی شدم موسیقی رو انتخاب کردم و زدم از خونه بیرون اون لحظه که داشتم میومد بیرون صورت اشکی داداش کوچیکه دیدم که با عث شد منم بغض کنم خلاصه رفتم و تو این کمپانی که الان کار می کنم اودیشن دادم و قبول شدم چون فقط یه نفر بودم برام خوابگاه نداشتن پس مجبور بودم برای اینکه خرج خودمو در بیارم تو یه کافه کار کنم و شب هم همونجا بمونم از اونجایی که دوسال مونده بود تا مدرسه ام تموم بشه مدرسه هم میرفتم تایم مدرسه ام بعد دوسال تموم شو و چند سال بعدشم دوران کار آموزیم و تبدیل شدم به اینی که الان هستم
¥اووو چقد سخت.تو دختر خیلی مقاومی هستی عاممم یه سوال پدر و مادرت بعد از معروف شدنت باهات آشتی نکردن؟
&نع فکر می کردم بعد از معروف شدنم باهام آشتی کنن ولی این نشد(آخرش با یکم بغض)
که منشی در زد و با بسته ی غذا ها اومد تو
منشی:بفرمایید
¥&ممنونم
شروع کردیم به خوردن که گفتم
¥من هنوزم نمی فهمم چجوری می خوای بایه سالاد مرغ ساده سیر شی؟
که ا/ت خندید
&سیر میشم شما نگران نباشین
ا/ت ویو

غذارو خوردیم و دوباره شروع به کار کردیم دوباره من تو همون اتاقک میخوندم اونم با دقت گوش میداد
(فلش بک به ساعت ۹ شب)
بالخره تموم اون برگه هارو خوندم و تموم شد رو صندلی ولو شدم
بعد یه چند ثانیه خودمو جمع و جور کردمو از اون اتاقک اومدم بیرون
¥خسته نباشی کارمون واسه امروز تموم شد من متوجه شدم سبک موسیقی غمگین خیلی با صدای تو میاد پس سبک شعر ما میشه غمگین حالا هم وسایلت رو جمع کن که بریم به ساعت مچیش نگاه کرد و گفت
¥اوه اوه خیلی دیر شده
منم وسایلم رو جمع کردم برقارو خاموش کرد و از اتاق کارش بیرون اومدیم از منشی که داشت وسایلش رو جمع و جور می کرد تا بره خداحافظی کردیم و رفتیم سوار آسانسور شدیم
دیدگاه ها (۲)

لباس ا/ت اولین روزی که رعایت دفتر کار یونگی

لباس یونگی روز اول کاریش یا ا/ت

عشقمیییی مانیا خوشگلمم💋❣❤

وای چشمای جیمین مثل دوتا تیله بود 🥺😥

پارت. ۲۶

درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط