پارت سی

پارت سی

عشق یا مرگ

جیمین ، ای عالیه
ا.ت ، اره انگار قراره شب جشن بگیرن اما خب یه حسی بهم میگه که قرار نیست خوش بگذره و خوب پیش بره

جیمین ، هی دختر توهم مثه اون مامانت خیلی بد بینی بعدشم چرا خوب نباشه

ا.ت ، به نظرت چرا دایی اگه کوک بیاد چی یا اگه دستور حمله بده یایایا هزار تا سوال تو ذهنم داره می‌چرخ

جیمین ، هی دختر نگران نباش تو تو قلمرو خودت هستی پس اونا حتی اگه حمله کنند باز هم دستشون به تو نمی‌رسه راستی شوگا گفته بود زخمی شدی بهتری

ا.ت اره خوبم زخمامو درمان کرد
جیمین ، خوبه حالا هم برو برای شب آماده شو
ا.ت ، چشم دایی خدافظ

و ا.ت می‌ره که در اتاقش رو میزنن
ا.ت رو تخت نشسته بود
ا.ت ، بیا تو
کای ، بانوی من امپراتور گفتن که برای ساعت هشت آماده باشین براتون لباس مخصوص رو میارن
ا.ت ، میشه یه خواهش بکنم
کای، البته بفرمایین
ا.ت ، من زیاد از لباس های رنگ سفید خوشم نمیاد میشه یه رنگ دیگه باشه
کای ، خب بانوی من رنگ سفید نماد کشوره مونه
ا.ت ، بیخیال باشه هر رنگی بود
کای ، متاسفم که کمکی نتونستم بکنم
ا.ت. نه بابا دستتم درد نکنه
کای ، مرخص میشم

ا.ت ویو ،
نمی‌دونم چرا اما دلم برای کوک تنگ شـ....نه نه نه نه ا.ت اون ترو شکنجه داد عصبانیت کرد ناراحتت کرد نباید احساسات به خرج بدی بعدشم اون قستش مرگ تو هست تمومش کن

همین جوری با خودم ور رفتم که دیدم ساعت پنج شد پس رفتم حموم و رفتم و بعدش اومدم بیرون ساعت هفتو نیم بود که....
دیدگاه ها (۲۸)

پارت سی و یک عشق یا مرگکه دیدم هفتو نیم شد رفتم موهای بلندمو...

پارت سی و دو عشق یا مرگداشت بند لباسمو می‌بست هرزگاهی دستش ب...

بیست و نه عشق یا مرگپ.س..ا. باهاش بگزرونی اما اینو بدون اون ...

پارت بیستو هشتمعشق یا مرگپ.س.ا. من آرزوم بود به دنیا بیای ام...

چند پارتی درخواستی پارت ۴ا/ت . خواب بودم که با صدای در زدن ک...

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

پارت ۱ا،ت ویوا،ت: چشم رئیس ببخشیدیونگی : دفعه ی بعدی بیشتر د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط