سئوجون : خواهر گوش کن .. من کاری نداشتم و خواستم اینجا پی

سئوجون : خواهر گوش کن .. من کاری نداشتم و خواستم اینجا پیشت بمونم ولی یهویی بهم گفتند که تو شرکت آتیش سوزی شده
با استرس گفت و چنگ دخترک از روی آستین برادرش برداشته شد .. سئوجون آروم خم شد سپس پیشانی خواهرش را بوسید و از روی مبل بلند شد روبه جونگکوک کرد .. و با اشاره اش به سمت در هر دو هجوم بردن ..
پسرک کت شلوار پوش اورم گفت : ببخشید باید دروغ میگفتم بهش
جونگکوک تنها سری تکون داد و اورم گفت : اشکالی نداره متوجه بودم ..
سئوجون: خوب جلسه کی تموم میشه میخواهم خود بیام و خواهرم رو ببرم ..
جونگکوک: فقد ۱ ساعت
پسرک گفت : لطفا تا خودم نبودم اجازه ندین از اتاق شما بره بیرون
سئوجون سری تکون داد و بعد از گفتن " خداحافظ" از اتاق خارج شد .. حالا ماند این دختر سیاه پوش و دکتر سفید پوش .. جونگکوک با گام های آرام سمت میزش رفت .. حالا سکوت در اتاق حکم اعدام آن ها میشد .. چون تنها صدا نفس هایشان میومد .. جونگکوک کتاب سفید و کویچک را برداشت همراه خودکار روبه رو دخترک ماسک زده نشست
دخترک همانند کج که کنار برادرش نشسته بود همون جور نشسته و شاید هم خشکش زده بود ..
جونگکوک با لحن آرامی گفت : خوب میایی از سوال پرسیدن شروع کنیم ..
دخترک همانند نیک رخ پوشیده اش برای جونگکوک نمایان بود ولی هیچی به زبان نیافت .. ناگهانی با صدا گرفته ای تند گفت : نمیخواهم
جونگکوک از شنیدن این جمله کنی جا خورد  نه از بی‌احترامی اش بلکه از این کلمه ای که هیچ ربطی به آن جمله ها ای که داداش راجبش میگفت نشداشت ٫ این دیگه چیه .. ٫
جونگکوک دست از تلاش برنداشت سپس با لحن لبخند ای گفت : درسته درکتـ..
دخترک سری وست خرفش پرسید : برام کاری می‌کنید ؟ .. دکتر جوان مات و مبهوت نگاهش کرد کتاب اش را روی میز جلو گذاشت و پا روی آن کسی پا گذاشت شاید این اولین مریضی بود که اینجوری حرف میزد
جونگکوک: بله بفرمایید
دخترک به نرمی صدا گفت : هیچ سوالی نپرسید .. هیچی
جونگکوک شانه ای بالا انداخت و تند پر از هیجان گفت : بله حتما هرچی شما بخواهین
و در آن اتاق سفید سکوت شد .. سکوت ای پر از آرامش .. جونگکوک آروم بلند شد .. نمی‌فهمید قصد این دختر آمدن به اتاقش چی بود .. چون آن دخترک همان طور مثل آدمی که هوایش سر جا نبود چشم به آن گلدون گل رز دوخته بود،



جونگکوک فنجان بزرگ و سفیدش را زیر قهوه ساز گذاشت و این بار دکمه زرد را فشار داد دست دیگرش را روی میز گذاشت صدا. آرومی پر اتاق پیچیده شد .. ریختن قهوه خامه ای در لیوان بود .. بهتر دونست که سوالی ازش نپرسد البته فعلا .. ده دقیقه گذشت حالا جونگکوک با همان سکوت روی صندلی کنار میزش نشست .. و جوری تظاهر میکرد که مثلاً هواسش به کارش هست ولی .. اون فقد دخترک سیاه پوش را زیر نظر داشت .. ده دقیقه بی‌حرکت نشسته بود گاهی پلک میزد و اب‌دهنش را قورت میداد سبک گلوش بالا و پایین میشد ..
دیدگاه ها (۲)

حالا نیم ساعت گذشت .. دخترگ هنوز همون جا خیره به گلدون .. جو...

دخترک اشک ریخت و سمت صدا چرخید .. جونگکوک پلک زد و تند با اس...

سئوجون : می‌دونم ولی شما سعی کنید .. من برای خواهرم دکتر آمر...

بچه ها سلام دیگه فیک های کای رو دوست ندارین؟...

legacy of ashes

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت نهم:یک ماه از آن ماجر...

𝖨 𝗁𝖺𝗏𝖾 𝗇𝗈 𝖼𝗁𝗈𝗂𝖼𝖾 ، 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝗅𝗂𝗀𝗁𝗍𝖯𝖺𝗋𝗍:①بازم دخترک روی کاناپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط