باران به بغض یک زن تنها نیاز داشت

باران به بغض یک زن تنها نیاز داشت
شیشه برای گریه فقط " ها " نیاز داشت
 
آهش دوباره شیشه ی درمانده را گرفت
زن بغض کرده بود و کسی را نیاز داشت
 
انگشت روی شیشه کشید و نوشت : غم
  "غم" گریه شد درونش و حالا نیاز داشت _
 
سر روی زانویش بگذارد که هق هق اش
جایی برای دفن صداها نیاز داشت
 
باران به شیشه خورد و غمش خورده شد ، وبعد
دل ، درد می کشید و مداوا نیاز داشت
 
دلشوره ای گرفت و شبش تلخ تلخ شد
چون ماهیان تشنه به دریا نیاز داشت
 
زل زد به جاده ، سرخ شد و پرده را کشید
جیغ بنفش پرده تماشا نیاز داشت
 
این بغض لعنتی که امانش نداد ، رفت...
یک زن به شانه های تو این جا نیاز داشت ...
دیدگاه ها (۲)

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:4با وارد شدن پرستار حرف مرد کامل نشد.؛ب...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟗ویو فردا صبح.همه دور میز جمع بودن و مش...

برده عمارت جئون

ابلیس

پارت ۴۹آسمانِ شهر خاکستری بود و بارانِ ریزی می‌بارید که انگا...

باران به بغض یک زن تنها نیاز داشتشیشه برای گریه فقط "ها" نیا...

اشک در چشم‌های بورام جمع شد. واژه‌ی «عجیب» مثل خنجری آرام دل...

ادامه پارت 3 " My life is so unfair "---با برخورد باد به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط