به هزار زبان

به هزار زبان
ولوله بود
بیداری
از افق به افق می‌گذشت
و هم چنان که آواز دوردست گردونه آفتاب
نزدیک می‌شد
ولوله پراکنده
شکل می‌گرفت
تا یکپارچه
به سرودی روشن بدل شود
پیشبازان
تسبیح‌گوی
به مطلع آفتاب می‌رفتند
ومن
خاموش و بی‌خویش
با خلوت ایوان چوبین
بیگانه می‌شدم

"احمد شاملو
دیدگاه ها (۱)

به هزار زبانولوله بودبیداریاز افق به افق می‌گذشت و هم چنان ک...

- نوشتم بر بخار شیشه‌ِ شب:

و عشق را کنار تیرک راه بندتازیانه می زنندعشق را در پستوی خان...

"آیدا در آینه"لبانت به ظرافت شعرشهوانی ترین بوسه ها را به شر...

آیدا در آینه🌱...

کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شودلبانتبه ظرافت شعرشهوانی ترین...

زندگی یک تصادف است ، مرگ یک واقعیت**برای زیستن دو قلب لازم ا...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

یک درب رو به بهشت...🍀به خونه برگردیم...#کربلا #بین_الحرمین #...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط