p2

p2

فردای اون روز
از خواب بیدار شدم موهامو مثل همیشه بالا بستم ردامو پوشیدم ادکلن زدمو وسایلمو توی کیفم گذاشتم از پله های خوابگاه پایین رفتم که تئودور ناتو دیدم پایین پله ها به ساعتش نگاه می‌کرد و انگار منتظر بود از پله ها پایین رفتم و تلاش کردم بی توجه بهش از کنارش رد شم
تئو : مارتینا !
مارتینا : ببخشید بله
تئو : چرا معذرت خواهی میکنی
مارتینا : ببخشید
تئو : انقدر معذرت خواهی نکن بریم سر کلاس
مارتینا : تنها میرم مگه حرفایی که دیروز بهت زدمو یادت نیست
تئو : معذرت میخوام که اونکارو باهات کردم
مارتینا : یسری چیزا با معذرت خواهی درست نمیشه حالم ازت بهم میخوره ولم کن
تئو : مارتینا من دعواشون کردم
وایسادم اون موقع نمیدونستم کیو میگه بی توجه بهش از کنارش رد شدمو به سمت سالن بزرگ رفتم صبحونه بخورم
بعد خوردن صبحونه به سمت کلاس ریاضیات جادویی رفتم که با تئو مشترک بود پشت میز نشستم تا استاد بیاد نگاهی به ساعتم انداختم یه ربع مونده بود ردامو رو پام انداختم دامنای هاگواتز خیلی کوتاه بود و هر سال پاهام معلوم بود و این باعث خجالتم می‌شد دوستم اریکا اومد کنارم نشست کلاس ریاضیات جادویی رو باهاش مشترک بودم شروع کردیم یه حرف زدن به جز ما کسی تو کلاس نبود
اریکا : چرا دیروز نیومدی مسابقه کویدیچ
مارتینا : ام چیز نمیدونم حال نداشتم
اریکا : آها نگران شدم بهتری
مارتینا : چی
اریکا : دارو دسته ی نات
مارتینا : آره بهترم
اریکا : باید یاد بگیری جلوش وایسی
مارینا : میدونی که نمیتونم اریکا
زنگ خورد و و عده ای از بچه ها همون موقع وارد کلاس شدم لبخندی به اریکا زدم و اونم لبخندی بهم زد و بعد کتابامو باز کردیم تا استاد بیاد
تئو و دارو دستش به کلاس اومدن
پشت سرم نسشت و نامه ای انداخت رو ردای روی پام
نفس عمیقی کشیدم اریکا متوجه نشده بود
به نامه دست نزدم
موهای دم اسبیمو از پشت کشید و زمزمه کرد
تا نخونی ولت نمیکنم
نامه رو برداشتم و باز کردم
* سلام کوچولو
میدونی که چقدر دوستت دارم بهت گفتم که این حرفا رو هر روز بهت میزنم عروسکم
⁹⁹⁹⁹⁹⁹⁹⁹ببخشید
Scusa se ho sbagliato… ma il mio cuore batte solo per te.

ایتالیایی بود وای خدا چرا انقدر رو مخه
پرفسور اومد و شروع کرد به درس دادن کلاس تموم شد و اریکا رفت بیرون تا منم وسایلمو جمع کنم
مچ دستمو گرفت
نفسم حبس شد احتمالا میخواست کار دیروزو بکنه
بچه ها همه از کلاس خارج شدن و پروفسور هم ار کلاس بیرون رفت تئو در کلاسو آروم با چوبدستی اش بست هنوز دستمو گرفته بود
۲ تا از انگشتاش رو لبش گذاشت بوسید و بعد رو گردنم گذاشت بغز کرده بودم چرا باید انقدر ضعیف باشم که بتونه همچین کاری بکنه
دستمو ول کرد دویدم بیرون دستمو رو گردنم میکشیدم تا ردشو پاک کنم
وای کیفمو جا گذاشته بودم در حالی که کیفم دستش بود صدام کرد برگشتم نمیدونستم باید چیکار کنم بهم رسبد کیفمو جلوم گرفت از دستش گرفتمش ممنونی گفتم و دویدم رفتم به سمت اتاقم اینکه پدرم تونسته بود برام اتاق شخصی بگیره خیلی خوب بود کیفمو انداختم رو تخت کفشامو در آوردم به در اتاق مشت کوبیدم چرا ولم نمی‌کرد لعنت به من که عاشقش بودم
دیدگاه ها (۰)

اینم از این دوست دارید رمانمون تو تابستون از تام باشه یا ریگ...

چند پارتی تئو p1۳ پارتی تئو موهای پر کلاغیمو دم اسبی بستم رد...

part=6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط