دستم نمی رسد که تو را دست چین کنم

دستم نمی رسد که تو را دست چین کنم
این شاخه هم که بلند شده سر خم نمی کند

وقتی گل انار لبت قسمت من است
پائیز از علاقه ی من کم نمی کند

یک سیب سرخ،سهم پدر بود و نصف کرد
دادش به تو که نصف کنی با من و چه بد

حواٌ شدم که مال تو باشم ، ولی خدا
من را شریک بچه ی آدم نمی کند

برفم که ذره ذره مرا ذوب میکنی
در آخرین سپیده دم قلٌه ی نگاه

هرکس که گر گرفته در آغوش گرم تو
دیگر توجهی به جهنٌم نمی کند

از شعر دم نزن،تو که شاعر نمی شوی
خامم که عاشقت شده ام، نه!بگو بله

از او که پای خوب و بدت ایستاده است
جز دل چه خواستی که فراهم نمی کند؟

باشد، بتاز اسب خودت را ، ولی سکوت
تنها جواب رج رج شلاق های تو

بی زحمت چمن به تو آوردهام پناه
اسبی که رام عشق تو شد رم نمی کند
دیدگاه ها (۱)

پارت: 30 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با ...

دستم نمی رسد که تو را دست چین کنماین شاخه هم که خر شده سر خم...

حمید عرفان

رهی کاوه شاعر کرمانشاهی

نام دلنوشته:قلبِ تاریکنام نویسنده:یاسمن علیپورخلاصه:قلبم…!ای...

‌‌‌‌‌‌‌‌من جامدادی‌ را گذاشتم روی بخاری نفتی | فکرش را بکنید...

در دوران آموزشی فرمانده‌ای داشتیم سخت‌گیر و خشک.اهل تبریز‌ ب...

فال روز متولدین دی:شما امروز می خواهید قبل از اینکه افراد دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط