استاد کیم

استاد کیم
پارت ۵۵

همه سر میز شام نشسته بودن و غذا میخوردن مینو باورش نمیشد و هنوز هم هیچ کس‌ آسمی از تهیونگ نبرده بود مینو دیونه شده بود پس استاد کیم کجا بود اون فکر می‌کرد عاشقش هست اما مینو نا اومید شده بود
مینو : خانم کیم استاد کیم کجا هستن امشب نیومدن
کانگ دا اخمی رو صورت اش نشست
خانم کیم: اون و یون وو رفتن سفره کاری تو نمیدونی
مینو : نه ببخشید ..
مینو ... این کاره خودشه پدر تو این کارو کردی تا مانع ازدواج من نشن
مینو : نوشه جون
بودنه اینکه به بقیه نگاه کنه از رو صندلی بلند شد و سمته اتاق اش رفت
آقا لی با شرمندگی گفت
آقا لی: این چند روز کمی مریضه و از طرفه اون من معذرت میخواهم
خانم چو : نه هیچ اشکالی ندرت عروسم رو اذیت نکنیم
کانگ دا : من بر بهش سر بزنم
کانگ دا سمته اتاق مینو رفت وقتی وارد اتاق شد مینو را دید که زیپ لباس اش‌را باز کرده بود و زخمی رو شانه اش را نگاه میکرد وقتی متوجه کانگ دا شد زود روبه کانگ دا کرد
مینو : معلوم هست چیکار میکنی
کانگ دا نگران گفت
کانگ دا: شونت ..
مینو : برو بیرون زودددددد فکردی من راضی به این ازدواج مزخرف هستم ها
کانگ دا: مزخرف ؟
مینو : آره مزخرف بیرو بیرون زود ......
کانگ دا: اگه دلت نمیخواست خب بگو دیگه .
مینو : تا صد سال روزگار هم باشه با تو ازدواج نمیکنم همین برو بیرون زود
کانگ دا با قلب شکسته ای که توسط مینو شکست
بعدش مینو نرفت سالون بزرگان حرف های خودش را زدن و عروسی یونهی و تهیان را برایه ماه آینده برگذار میکنن و جشن عروسی مینو و کانگ دا برایه دو ماه آینده برگذار میشد
》》》》》》》》》》》》》》》( صبح )
کله شب را مینو نخوابید بود و با افکارش درگیر بود نمیتونست با کانگ دا ازدواج کنه اصلا و ابدا
رو تخت نشست و کت اش را برداشت و پوشید از اتاق خارج سد و سمته حیاط رفت باغچه خیلی بزرگی داشت پس‌توش قدم میزد
مینو .... استاد کجایی تو کاش نجاتم میدادی کاش از این هچل نجاتم میدادی خیلی خیلی دوست دارم کیم تهیونگ نمیتونم که دیگه زندگی کنم اونم به عنوان نامزاده چو کانگ دا من نمی‌خواهم زنده بودنم همین ... یون وو آخه تو کجایی
اشک هایش جاری شدن و دستاش را رو قلب اش گذاشت
مینو ... درد داره قلبم درد میکنه این دیگه ... چجور دردیه
ناگهان دستمالی رو دهن اش گذاشته شد و کمی تقلا کرد تا ولش کنه دیگه چشم هایش به سیاهی رفت و بی هوش شد مرده مینو رو براید استایل بغل کرد ....
@Yonjin953
دیدگاه ها (۱)

استاد کیم پارت ۵۶مینو چشم هایش را باز کرد و زود رو تخت نشست ...

استاد کیم پارت ۵۷تهیونگ : خیلی مشکوکه یون وو :چی ؟تهیونگ : خ...

استاد کیم پارت ۵۴بدونه هیچ صدا ای فقد اشک هایش جاری بودن رو ...

استاد کیم پارت ۵۲آقا لی این با عصبانی تر شد و سیلی محکمی به ...

رمان مثلث عشقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط