یقین دارم تو هم من را تجسم می کنی گاهی

یقین دارم تو هم من را تجسم می کنی گاهی
به خلوت با خیال من تکلم می کنی گاهی

هر آن لحظه که پیدا می شوی از دور مثل من
به ناگه دست و پای خویش را گم می کنی گاهی

چنان دریا ، نا آرام و توفانی تو روحم را
اسیر موجهای پر تلاطم می کنی گاهی

دلم پر می شود از اشتیاق و خواهشی شیرین
در آن لحظه که نامم را ترنم می کنی گاهی

همه شعر و غزلهای پر احساس مرا با شوق
تو می خوانی و زیر لب تبسم می کنی گاهی

تو هم مانند من لبریزی از شور جنون عشق
یقین دارم تو هم من را تجسم می کنی گاهی...
دیدگاه ها (۲۴)

زیر باران با یاد تو میروم به دنبال جای پای تو تو را می پرست...

مرد است دیگر√گاهی تند میشود√گاهی عاشقانه می گوید√غرورش آسمان...

عاشقی چیزی برای هدیه نیست طرح دریا و غروب و گریه نیست ...

بعضی ادمها ناخواسته همیشه متهمندبخاطر سکوتشان..بخاطر کاری به...

امدم خانه سر راه  پسرخاله را دیدم و دعوا و کتک کاری حاضر نبو...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط