تو را به آب میدهم, برآب هم شدی ,شدی

تو را به آب میدهم, برآب هم شدی ,شدی
به ضرب اوج موجها ,خراب هم شدی, شدی!
تو را به شعر میکشم که ماندنی شوی اگر
دلیل ضعف این غزل, حساب هم شدی, شدی
بخوان! برقص! کل بکش! غریبه فرض کن مرا
خلاصه ی کلام, بی حجاب هم شدی, شدی
حواله ات به مستهای توبه کار روزگار
به چشم هیز بینشان, شراب هم شدی, شدی!
اگر چه دور میشوی; اگر چه غرق میشوی
گذشتم ازتو بعداز این, عذاب هم شدی, شدی
دیدگاه ها (۲)

دلم اشفته ی ان مایه ی ناز است هنوزمرغ پر سوخته در پنجه ی باز...

کسی در من خودش را حبس کرده کُنج پستو هانگاهی می کند در آینه ...

ما این همه سخت جان نبودیم ، شدیم!محتاج به دیگران نبودیم ، شد...

من روی درختان افرا و انجیردلتنگیهایم را می نویسمو روی نوشته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط