گنجشک می خندید

گنجشک می خندید
 به اینکه چرا هر روز
بی هیچ مزدی
 برایش دانه می پاشم...
من می گریستم
  به اینکه حتی او هم
محبت مرا
از سادگی ام می پندارد...
دیدگاه ها (۱)

★هنوز حرف آن پیرمرد ★⇦عصا به دست را یادم نرفته که گفت :✘مثل ...

به اندازه گریه گنجشک دوستت دارم⚪⚪⚪ 〽شاید این دوست داشتن کم ب...

ﺁﻧـــﮑـــﻪ ﻭﺍﻗـــﻌـــﺎ ﺗـــﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺭﺩ !ﺑــــﻪ ﺳــــﺎﺯ...

“دوستت دارم” هایت را به کسی نگونگه دار برای خودممن جانم رابر...

عشق، یعنی اینکه در اوجِ خستگی، فقط با شنیدنِ صدای تو، انگار ...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟗بعد از آن روز، یونا دیگر کمتر به قصر ...

عاشقانه های شبنم

بسم الله الرحمن الرحیم فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ ...

شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک!

✈️ چند روز بیشترپارت ۲۱شب، وقتی به فرودگاه رسیدن، خانواده‌ی ...

☘ سلام امام زمانم☀️ آقای خوبم...تمام کارهای روزانه‌ام را به ...

دوست پسر پرنده ای که دیر میاد خونه پارت ۱۲

🔴 قلب شما روزانه حدود ۱۰۰ هزار بار می‌تپد🔹 قلب یک فرد سالم د...

پارت ۲۰ — بعد از آن شبسه ماه گذشت.یورا دیگر آن دختر سردرگم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط