____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁷²
با دیدن حسادت کردنم خندهای از سر ذوق کرد و گفت:
+اکسمه
-غلط کرده
و دوباره زد زیر خنده
-درددد
و بعد از کلی حرف زدن و مسخرهبازی تقریبا ساعت 4 شده بود که هر دومون خوابمون گرفت
خمیازه بلندی کشیدم
+خوابت میاد؟
-اوهوم برم بخوابم دیگه
+عا باشه
سمت اتاقم پاتند کردم و درو محکم پشت سرم بستم
دستمو روی قلبم گذاشتم و آروم لب زدم
-واقعا چی شد که این شد؟(😂)
و روی تخت ولو شدم
و بعد هم تاریکی
ویو صبح:
صبح با حس به شدت خوبی از خواب بیدار شدم
و خبری هم از دل درد نبود
سمت حموم رفتم و یه دوش طولانی گرفتم
حسابی سر حال شدممم
و بعدم یه شلوار آزاد و یه تیشرت پوشیدم
جلوی میز آرایشی نشستم و موهامو خشک کردم و بعدم گوجهای بستمشون
آرایشی نکردم و همینطور از اتاق زدم بیرون
تقریبا ساعتای 10 صبح بود
از بالای پلهها نگاهی به کل خونه انداختم و کوک رو ندیدم
....
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
با دیدن حسادت کردنم خندهای از سر ذوق کرد و گفت:
+اکسمه
-غلط کرده
و دوباره زد زیر خنده
-درددد
و بعد از کلی حرف زدن و مسخرهبازی تقریبا ساعت 4 شده بود که هر دومون خوابمون گرفت
خمیازه بلندی کشیدم
+خوابت میاد؟
-اوهوم برم بخوابم دیگه
+عا باشه
سمت اتاقم پاتند کردم و درو محکم پشت سرم بستم
دستمو روی قلبم گذاشتم و آروم لب زدم
-واقعا چی شد که این شد؟(😂)
و روی تخت ولو شدم
و بعد هم تاریکی
ویو صبح:
صبح با حس به شدت خوبی از خواب بیدار شدم
و خبری هم از دل درد نبود
سمت حموم رفتم و یه دوش طولانی گرفتم
حسابی سر حال شدممم
و بعدم یه شلوار آزاد و یه تیشرت پوشیدم
جلوی میز آرایشی نشستم و موهامو خشک کردم و بعدم گوجهای بستمشون
آرایشی نکردم و همینطور از اتاق زدم بیرون
تقریبا ساعتای 10 صبح بود
از بالای پلهها نگاهی به کل خونه انداختم و کوک رو ندیدم
....
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
- ۱۲.۴k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط