خودم را بسته ام به شعر

خودم را بسته ام به شعر
وگرنه نبودنت
دردی نیست که از سرم باز شود...

#کامران_رسول_زاده
دیدگاه ها (۱)

شروع قصه یادم نیستبلا از آسمون اومدنگام کردی و بعد از توجنون...

اَمان از روزی که معشوق یک عاشق از"تو" ،شما که نه بشود "او".....

تو خودت می دانی با تو عمریست ، در آوار غم و بی نفسی مدفونم ...

عشق مرا دوباره بازی داد #علیرضا_آذر

ظـاهـرابـرای تسـخیـر #طُشـعـر کـافـی نیـسـتبـایـد....مـوهـای...

من اون دختریم که لازم نیست کسی تاج بذاره سرم…خودم بلدم چطور ...

مهم نیست پشت سرم چی میگن...مهم اینه که تا خودم میام خفه میشن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط