گویند علی میزد

گویند علی میزد
صد وصله به کفشش

اۍ کاش دلِ خسته‌ی من ،
کفشِ علی بود...







أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی أُوصِیکُمْ بِتَقْوَی اللَّهِ الَّذِی ابْتَدَأَ خَلْقَکُمْ وَ إِلَیْهِ یَکُون ...

#نهج البلاغه_خطبه۱۹۸
#امیرمومنان_علی_علیه_السلام
دیدگاه ها (۱)

تو یک شعر را که ناتمام یاد گرفته‌ای میخوانی. میرسی و مشت‌گره...

فرشچیان به دستانت که رسید از نقاشی، ...

گوشه‌ی چشمم خنده اش را دید ...

دلم‌پرتقال‌خونیِ وسط‌میدان‌جنگ گردوی ِ نارسی که دست را سیا...

داستان سهراب و پریسا نویسنده مرتضی متقیان

پارت ۲۵از وقتی توبیرامای ۲ پنجه هایش را گذاشت توی خانه، توبی...

پارت ۴از همان شبی که توبیراما و هاشیراما فهمیدند مادارا یک ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط