ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگری ست

ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگری ست
بیقرارم کرده‌ای اما دلت با دیگری ست

گاه دلسوز است و گاهی سخت می‌سوزاندم
عشق، گاهی مادر است و گاه هم نامادری ست

بر سرت جنگ است و من با دست خالی آمدم
امتیازی هم اگر دارم، همین بی‌لشکری ست

ای که گفتی عشق بازی نیست،‌ راحت باختی
آخرش پاییز آمد،‌حال .... وقت داوری ست

رفتی و من با امید بازگشتت مانده‌ام
مثل شاعرهای دیگر، باورم «ناباوری» ست..
دیدگاه ها (۱)

سه تارم ، راست میگوید ، کمی ناکوک و بد حالممخالف میزنم ، زیر...

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کندبلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می...

انسانها شبیه هم عمر نمیکنندیکی زندگی میکند یکی تحمّل !انسانه...

ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ﺍﺯ ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ ...ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻓﺮﺩﺍ...

ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگری ستبیقرارم کرده‌ای اما دلت ...

ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگری ستبیقرارم کرده‌ای اما دلت ...

ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگری استبیقرارم کرده‌ای اما دلت...

ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگری استبیقرارم کرده‌ای اما دلت...

ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگری استبیقرارم کرده‌ای اما دلت...

اي كه گفتي بيقراري‌هاي من بازيگري استبيقرارم كرده‌اي اما دلت...

ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگری استبیقرارم کرده‌ای اما دلت...

ای که گفتی بی قراری های من بازیگری است بی قرارم کرده ای اما ...

ای که گفتی بی قراری های من بازیگری ستبی قرارم می کنی وقتی دل...

‌ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگریستبیقرارم کرده‌ای اما دلت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط