" تو سرنوشت منی "

" تو سرنوشت منی "
پارت ۱۷

ویو راوی
النا که فک میکرد بچه ها به خواب رفتن اما بچه هنوز بیدار بودن و باهم حرف میزدن

♡ من مامانمو میخوام

♤ هلن تو بزرگ شدی باید یاد بگیری که تنها بخوابی.....بعدشم من اینجا پیشتم

♡ ولی من مامانمو میخوام

♤ میخوای بهت یه رازی رو بگم

♡ ارههه ( ذوق )

♤ از بچه های دیگه شنیدم وقتی مامان و بابا یه جا میخوابن یه بچه دیگه میاد پیشمون

♡ اخ جوننن خواهر و بردار میاد پیشمون

♤ هیسسس بیا بریم ببینیم واقعا میاد

♡ باشههه

جیهون و هلن دست در دست هم رفتن سمت اتاق النا و جونگکوک ، اونطرف هم جونگکوک از دستشویی اومد بیرون و رفت رو تخت نشست الان هم رو مبل کنار تخت نشسته بود و داشت با گوشیش مثلا کار میکرد جونگکوک کشوی میز رو باز کرد و کتابی رو دید و برش داشت ولی به محض باز کردنش بستش و گذاشت توی همون کشو و کشو رو بست النا که متوجه موضوع شده بود چشماشو بهم فشرد و جوری نشون داد که انگار نفهمیده ولی صدایی که از گوشی بلند شد این رو نشون نمی‌داد

( چگونه شب عروسی فراموش نشده ایی با شوهرمان داشته باشیم ......)

النا هول کرد و گوشی رو محکم انداخت رو زمین جونگکوک هم از جاش بلند شد و رفت سمت النا و گفت

_ به نظرم الان وقتشه که .....

النا بلند شد و روی تخت نشست و گفت

+جونگکوک الان نه

تعادل النا بهم خورد و افتاد رو تخت و دست جونگکوک هم کشید و افتادن رو هم

_ خوبی؟

+اره ....اول میشه پاشی

جونگکوک میخواست بلند شه که صدای جیغ النا بلند شد

_ چیه؟

+دستت رو موهامههه

_ وایسا

+ایییییی ( بلند )..... حرکت نکن .....وایسا

_ بزار درستش کنم .....

ولی چون موهای النا کشیده میشد جیغ النا بلند میشد و کنترل دست و پاهاش رو نداشت که یهو پاش خورد جای حساس جونگکوک

_ اخخخخخ

از بدشانسیشون هلن و جیهون پشت در بودن و همچی رو شنیدن و اروم گفتن

♤ و ♡ یسسس

+خوبی ؟

جونگکوک بلند شد و رفت روی تخت دراز کشید و توی دستش فوت میکرد

_ تا ...همین جا ....برای امروز ....بسه

پتو رو کشید و خوابید النا هم رفت کنارش و تو ذهنش گفت واییی چیکارش کردم بنده خدا . فردا صبح جونگکوک از خواب بیدار شد و دید دستش زیر سر النا ست اروم دستشو برداشت و از اتاق رفت بیرون نیم ساعت بعد النا بیدار شد و رفت دستشویی و لباسشو با یه نیم تنه و شلوارک عوض کرد و از اتاق رفت بیرون چشماشو بهم میمالوند و وقتی وارد آشپزخونه شد با دیدن جونگکوک که داره قهوه برای خودش درست میکنه جیغ کشید و با دستش جلوی بدن خودشو گرفت و گفت

+یادم رفت تو اینجایی

و سریع رفت تو اتاق ، جونگکوک قهوه رو برداشت و با آرامش کامل گفت

_ یه جوری رفتار میکنه که انگار قبلا همه جاشون ندیدم ..............

شرط
۱۴ لایک
۱۸ کامنت
۲ بازنشر
دیدگاه ها (۲۳)

تو سرنوشت منی اسلاید دوم لباس خواب النا اسلاید سوم نیم تنه و...

" تو سرنوشت منی "پارت ۱۶ویو النا منم که غرق خونه بودم سرمو ت...

تو سرنوشت منی اسلاید دوم لباس النااسلاید سوم لباس جونگکوک اس...

تو سر نوشت منی

" تو سرنوشت منی "پارت ۱۰ویو راوی النا ، هلن رو رسوند بیمارس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط