پارت 2(مافیای نجات من)
پارت 2(مافیای نجات من)
ویو کوک
با جیمین و تهیونگ رفتیم وارد بار شدیم سه لیوان سوجو سفارش دادیم.
در حال نوشیدن بودیم که چشمم به دو تا دختر تنها افتاد. یکیشون لباس باز پوشیده بود ولی اون یکی پوشیده تر بود. نمیدونم چرا یه حس عجیبی نسبت به اون دختر که لباس پوشیده تری پوشیده بود داشتم و نمی خواستم چشم ازش بردارم. با صدای تهیونگ به خودم اومدم.
تهیونگ: کوک. کوک. کجا رو نگاه می کنی؟
کوک: نه جایی رو نگاه نمی کردم
جیمین: اها کوک کوچولوی ما عاشق شده اره؟(با نیش خند)
کوک: چی میگی من و عاشق شدن امکان نداره.
ویو ا.ت
وارد بار شدیم. لباس سول باز بود ولی من لباس باز دوست نداشتم به خاطر همین یکی از لباس های خودم رو پوشیدم.
من و سول سفارش دادیم من یه سوجو 20درصد و سول یه شامپاین 70درصد سفارش داد.
ا.ت: هفتاد درصد زیاد نیست؟
سول: یه بار دیگه ا.ت ول کن.
ویو کوک
با جیمین و تهیونگ رفتیم وارد بار شدیم سه لیوان سوجو سفارش دادیم.
در حال نوشیدن بودیم که چشمم به دو تا دختر تنها افتاد. یکیشون لباس باز پوشیده بود ولی اون یکی پوشیده تر بود. نمیدونم چرا یه حس عجیبی نسبت به اون دختر که لباس پوشیده تری پوشیده بود داشتم و نمی خواستم چشم ازش بردارم. با صدای تهیونگ به خودم اومدم.
تهیونگ: کوک. کوک. کجا رو نگاه می کنی؟
کوک: نه جایی رو نگاه نمی کردم
جیمین: اها کوک کوچولوی ما عاشق شده اره؟(با نیش خند)
کوک: چی میگی من و عاشق شدن امکان نداره.
ویو ا.ت
وارد بار شدیم. لباس سول باز بود ولی من لباس باز دوست نداشتم به خاطر همین یکی از لباس های خودم رو پوشیدم.
من و سول سفارش دادیم من یه سوجو 20درصد و سول یه شامپاین 70درصد سفارش داد.
ا.ت: هفتاد درصد زیاد نیست؟
سول: یه بار دیگه ا.ت ول کن.
- ۶۸۶
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط