گمنام نامدار

گمنام نامدار
بی گناه سرزمین من !
چه کرده اند با پیکر پاره پاره ات
دستان خون چکان نامردان روزگار
نستوه ایستاده به چکاد رفعت
من دست های سترگت را
در کدامین خاک جستجو کنم ؟
و قامت پر افتخارت را
پای کدامین سپیدار ؟
در میدانگه رزم و کمین
من گام های پر توان تو را
بر پلک کدامین چشم رد بزنم
خون سرخ تو کدامین لاله را آبیاری کرده است
«گمنام نامدار»
چشمان بی نورم تقدیم حلقه ی
چشمان خالیت
دیدگاه ها (۱)

چادر تو تلافی غروبی است.. که در آن روز به زور چادر ازسر ...

هر چه باشد من نمک پرورده ام دل ب...

عاشق کجا و یافتن کجا , شنیدن کجا و دیدن کجا.

حتی برای ما که رسم مهمان نوازی نمی دانیم، مهمانی تو چــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط