فیک

خون آشام دوست داشتنی من
part 2
× رفتن یه جای خلوت مدرسه که یهو....یهو همون خون اشامه جلوم ظاهر شد سر جام خشکم زد و پاهام سست شد . هی بهم نزدیک تر می شد و من هی می رفتم عقب که به دیوار پشت سرم خوردم و افتادم. خم شد و زیر گوشم گفت
# از این لحظه دیگه بال منی
× از چیزی که گفت تعجب کردم
× چی؟
× بعد دو دقیقه دوستم اومد ولی تا خواستم برم پیشش دیگه دیر شده بود اون.....اون دوستم رو کشته بود .‌ دیگه نتونستم بغضم رو تحمل کنم و گریه کردم اون کسی رو کشت که مثل خواهر نداشتم بود . می خواستم فرار کنم که مانع ام شد و گفت
# کجا ؟ یعنی یادت رفته که دیگه مال منی ؟
× چی ؟ تو الان دوستم رو کشتی انتظار داری که مال تو باشم؟ نکنه دوسم داری ؟ ( با داد و گریه )
# شاید ولی مجبورم نکن به زور مال خودم بکنمت
× هه...... خوب اگه می تونی بکن ولی من هیچ وقت عاشقت نمیشم
# خب نشو ولی من میشم .
× بعد از حرفش جلوی چشمام سیاهی رفت و افتادم رو زمین و بیهوش شدم .
بعدش که بهوش اومدم دیدم داخل یه اتاق بزرگ با تم قرمز رو تخت دراز کشیدم . سریع از سر جام بلند شدم و به سمت در رفتم . خواستم در رو باز کنم اما قفل شده بود. ترسیدم و با لگد به در می کوبیدم و داد می کشیدم و می گفتم در رو باز کنن . بعد پنج دقیقه دیگه تسلیم شدم پشت در نشستم و گریه کردم .
بعد دو دقیقه در باز شد که دیدم همونی که دوستم رو کشت . بلند شدم و با مشت به سینش می کوبیدم که دستم رو گرفت و گفت
# چیکار می کنی . چرا گریه می کنی از اتاقت خوشت نیومده ؟
× اتاقم ؟ تو منو دزدیدی و دوستم رو کشتی و الان انتظار داری که با تو تو یه خونه زندگی کنم ؟ زندگیم بد بود و الان بد تر شد . یه خون آشام منو دزدیده و به خونش آورده و دوسم هم داره واقعاً چرا ؟ چرا نمی تونم یه زندگی راحت داشته باشم ؟ اگه نمی تونم چرا باید زنده بمونم ؟ من و بکش تا راحت بشم لطفاً ( با گریه ی شدید و داد)
#با چیز هایی که گفت برای اولین بار گریم گرفت . بغلش کردم و موهاش رو نوازش می کردم تا آروم بشه اما نمی شد
# بسه دیگه باشه باشه می دونم کار درستی نکردم ولی لطفاً دیگه گریه نکن خواهش میکنم ( با گریه ) ( نمی دونم چرا ولی ایشون دیگه عشقش زیادیه 😅)
× واقعاً چرا باید به حرفت گوش کنم ؟ اصلا تو چرا داری گریه می کنی ؟ مگه خون آشام ها گریه هم میکنن ( با داد و گریه )
# ها یعنی میگی من دل ندارم ؟ ( با عصبانیت)
× شاید
#.........
× نمی دونم چرا تمام این مدت داخل بغلش بودم و گریه می کردم ؟ نکنه .......نه نه نه امکان نداره
× از بغلش خودم رو کشوندم بیرون و ازش فاصله گرفتم و گفتم
× شاید تو من و دوست داشت باشی ولی من ندارم و نخواهم داشت
# حالا می بینیم
× .........
( اسلاید های دوم و سوم لباس فرم هیونجین و ا.ت)
( امید وارم خوشتون اومده باشه 😊❤️🥟🍊🙂🥲)
دیدگاه ها (۲)

سناریو اسکیز

سلام . می خواستم یه چیزی بگم که شاید طی این چند ماهی که پیج ...

خدایان ورساچه و لویی ویتون

ای کسی که این پیام رو می خونی؛ نمی دونم کجایی؛ نمی دونم چکار...

ای کسی که این پیام رو می خونی؛ نمی دونم کجایی؛ نمی دونم چکار...

رمان انیمه ای «هنوز نه!» چپتر ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط