روبه یونگی گفت همش تقصیر تو هست اگه هسچ وقت به وجود نمیو

روبه یونگی گفت :همش تقصیر تو هست اگه هسچ وقت به وجود نمیومدی این اتفاقا برای من نمی افتاد یونگی با این حرف نامرا حسابی عصبانی شد و روبه پدر نامرد گفت
+خیلی خب قبوله من دخترتو میخرم اما فقط به عنوان بردم
پدر نامرا به یونگی گفت
×باشه قبوله پسرم
نامرا حسابی از این حرف پدرش تعجب کرده بود و به پدرش گفت
_واقعا خیلی پستی مطمعنم اگه مامان زنده بود هیچ قت نمیزاشت همچین غلطی کنی
که یونگی با داد گفت
+خفه شو تو از الان به بعد برده ی منی فهمیدییی ؟
نامرا چشماش پر از اشک شد و با جسارت تمام گفت
_تو ارباب من نیستی
که یونگی سیلی خیلی محکمی به نامرا زد و موهاش کشید و به سمت خونهی اصلی خودش برد که خونه نبود قصر بود بعد از رسیدنشون یونگی نامرا رو انداخت تو زیر زمین که سر نامرا آسیب جدی دید اما یونگی توجه نکرد چون نمیدونست نامرا .......











تا پارت بعر خداحافظ
شرط نمیزارم اما اگر حمایت ها زیاد باشه دو تا پارت رو باهم میزارم 😘😘😘😘😘
دیدگاه ها (۷)

چرا فالورام کمه انقدر تا 120 نشه رمان نمیزارم

از این عکس پینترسی ها دوست دارید بزارم‌

ویو نامرا اون پدرم بود پدری که ۵ سال پیش فکر میکردم مرده ام...

#ازدواج اجباری فلش بک ویو نامرا داشتم امروزهم مثل روزای معنو...

سلام من دنبال اسم یه سریالی هستم و توضیحاتی ازش یادمهیه دختر...

#شب_خاص Part 27. تو همین فکرها...

my month²پارت¹³

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط