رمان بقولید عشقام ممنونم برای حمایت های بسیار با ارزش شما
رمان بقولید عشقام ممنونم برای حمایت های بسیار با ارزش شماها عاشقتونم بریم رمان عشقام😍❤️🔥
پارت چهاردهم
🔥عشق ابدی ما🔥
امی: جاننننننننن فکر میکردم شدو قوی ترین توی دنیاست🤯😵💫
اسکروج ظاهر میشود: نه سخت در اشتباه هستی خانم کوچولو شدو قدرت مند ترینه توی جهان هست و شما هم مهربون ترین..
سیلور: هویییی خفشو...(با اسکروجه از قبل از تموم شدن حرفش)
اسکروج: خواهرم... سیلور جان میخواستم برادرانه بهش بگم نمیخواد منو بکشی
امی: عشقم..😍💗❤️🔥
سونیک: داشتم امی و سیلور رو نگاه میکردم که نگاهم به شدو افتاد انگار داشت عصبانیتش رو کنترل میکرد ترسیدم....
اسکروج: عه سلام سونیک جونم حالت خوبه عزیز.....
شدو: "زیر لب" اون اینجا چه غلطی میکنه..
سونیک: اسکروج داشت حرف میزد.. صدای شدو رو شنیدم بد جور عصبی بود میخواستم آرومش کنم که اسکروج میخواست عزیزم صدام کنه... نههههه شدوووو
شدو: خفشووووووووووو"شدو عصبی شد و خوب محدود کننده هاش شکست فکر کنم بدونید چطوری میشه و به اسکروج مشت زد طوری که بیرون از در مدرسه و اون طرف تر پرتاب شد"
امی: سونیک سریع شدو رو از پشت گرفت طوری که خودش داشت نابود میشود سونیک نههههههه.. "😭"
سونیک: محدود کننده هایی که شدو بهم داده بود رو در آوردم یه حسی به محدود کننده ها داشتم شدو دستم رو گرفت و نیروی درونش رو وارد بدنم کرد و گازم گرفت.. اههههههههههههه شدو آروم باشش خوب میش....(محدود کننده ها رو دست شدو کرد وبیهوش شد..)
شدو: سرم گیج رفت و خودم رو نگه داشتم اخخخخ سرممم از گوشه چشمم سونیک رو دیدم برگشتم چییییییی سونیکککککک چرا اینطوری شدی چه اتفاقی براش افتاددددد
امی: شدو تو خیلی عصبی شدی و حلقه هات شکست و اسکروج رو از مدرسه پرت کردی و سونیک اومد از پشت تو رو گرفت و نمیدونم یه چیز قرمز مانند بهش منتقل کردی و گازش گرفتی سونیک حلقه هات رو دستت کرد و بعد بیهوش شد و افتاد پشت سرت..
شدو: چییییییییییییی بدو تلیز رو خبر کن "من: چون تیلز خیلی باهوشه"
سیلور: من میرم خبرش میکنم...
تیلز: من اومدم چی شد.... سونیککککک چه اتفاقی افتاده.. "سریع میشینه پیشش و دوتا زانو رو زمین در حال معاينه کردنه و شدو داره براش توضیح میده و با کلمه یه اشک بی سر و صدا میریزه".. چییییییی چیکار "عصبی"... هی شدو گریه نکن گریه چیزی رو درست نمیکنه آروم باش باشه.. "گرفتن نبض سونیک" چیییییییییی.... واییی خدااا.. نب.. نب.. نبضش..نمیزنه "گریه"
امی: دستش رو گذاشت رو دهنش چرا سونیک دوتا دستش رو گذاشت رو صورتش و برگشت بغل سیلور "گریه زیاد"
سیلور: آروم باش عزیزم " سرش رو گذاشت روی خار های سر امی و گریه کرد"
ناکلز: چرا.. چرا.. " چند قطره اشک"
روژ: دستش رو گذاشت روی دهنش "گریه" نهههه چرا "با زانو افتاد زمین" ناکلز رفت پیشش و روژ بغلش گریه کرد ناکلز هم گریه میکرد و نازش میکرد و سعی داشت آرومش کنه...
شدو: (با حرف تیلز نابود شدم انگار دنیا رو سرم خورد شد اشک از چشمم میومد ولی بی صدا و بدون حس انگار دیگه هیچ چیز به غیر از سونیک برام مهم نبود اگه نباشه خود کشی میکنم.. سونیک رو بلند کردم و تلپرت کردم به بیمارستان) پرستار یه بیمار فوری دارم
پرستار: (چرا انقدر ترسناکه) باشه ببریدش بخش ویژه و شماهم این فرم رو پر کنید..
شدو:بچه ها رسیدن و بعد از چند دقیقه دکتر اومد بیرون
سیلور: چی شده دکتر
دکتر: متاسفم ولی ما نمیدونیم چه اتفاقی براش افتاده انگار انرژی زیادی داره ولی برای خودش نیست نمیتونیم بهش دست بزنیم
"شدو رفت و بقیه پشت سرش"
تیلز: تیلز دستگاهم رو در آوردم شدو سونیک از انرژی تو درونش هست و فکر کنم چون انرژی توعه فقط تو بتونی بیرون بکشیش
شاید بهوش بیاد
شدو: کاری که تیلز گفت رو انجام دادم ولی جواب نداد سونیک حتی نبضش هم نزد بچه ها رفتن برون منم رفتم طبقه بالا که خودم رو پرت کنم پایین چون به سونیک قول دادم....
ببین چقدر سونیک رو دوست دارم گفتم افسرده شدم ۵۰ درصدش این بود خودم گریم گرفت دیگه شما چی شدین بچه ها حال روحیم افتضاح شد سونیکم رو کشتم همرو ناراحت کردم عشقم میخواد خود کشی کنه نهههه😭😭😭💔💔🖤🖤
عشقام عاشقتونم ببخشید ، دوستون دارم💔
تا بعد عشقام💖
پارت چهاردهم
🔥عشق ابدی ما🔥
امی: جاننننننننن فکر میکردم شدو قوی ترین توی دنیاست🤯😵💫
اسکروج ظاهر میشود: نه سخت در اشتباه هستی خانم کوچولو شدو قدرت مند ترینه توی جهان هست و شما هم مهربون ترین..
سیلور: هویییی خفشو...(با اسکروجه از قبل از تموم شدن حرفش)
اسکروج: خواهرم... سیلور جان میخواستم برادرانه بهش بگم نمیخواد منو بکشی
امی: عشقم..😍💗❤️🔥
سونیک: داشتم امی و سیلور رو نگاه میکردم که نگاهم به شدو افتاد انگار داشت عصبانیتش رو کنترل میکرد ترسیدم....
اسکروج: عه سلام سونیک جونم حالت خوبه عزیز.....
شدو: "زیر لب" اون اینجا چه غلطی میکنه..
سونیک: اسکروج داشت حرف میزد.. صدای شدو رو شنیدم بد جور عصبی بود میخواستم آرومش کنم که اسکروج میخواست عزیزم صدام کنه... نههههه شدوووو
شدو: خفشووووووووووو"شدو عصبی شد و خوب محدود کننده هاش شکست فکر کنم بدونید چطوری میشه و به اسکروج مشت زد طوری که بیرون از در مدرسه و اون طرف تر پرتاب شد"
امی: سونیک سریع شدو رو از پشت گرفت طوری که خودش داشت نابود میشود سونیک نههههههه.. "😭"
سونیک: محدود کننده هایی که شدو بهم داده بود رو در آوردم یه حسی به محدود کننده ها داشتم شدو دستم رو گرفت و نیروی درونش رو وارد بدنم کرد و گازم گرفت.. اههههههههههههه شدو آروم باشش خوب میش....(محدود کننده ها رو دست شدو کرد وبیهوش شد..)
شدو: سرم گیج رفت و خودم رو نگه داشتم اخخخخ سرممم از گوشه چشمم سونیک رو دیدم برگشتم چییییییی سونیکککککک چرا اینطوری شدی چه اتفاقی براش افتاددددد
امی: شدو تو خیلی عصبی شدی و حلقه هات شکست و اسکروج رو از مدرسه پرت کردی و سونیک اومد از پشت تو رو گرفت و نمیدونم یه چیز قرمز مانند بهش منتقل کردی و گازش گرفتی سونیک حلقه هات رو دستت کرد و بعد بیهوش شد و افتاد پشت سرت..
شدو: چییییییییییییی بدو تلیز رو خبر کن "من: چون تیلز خیلی باهوشه"
سیلور: من میرم خبرش میکنم...
تیلز: من اومدم چی شد.... سونیککککک چه اتفاقی افتاده.. "سریع میشینه پیشش و دوتا زانو رو زمین در حال معاينه کردنه و شدو داره براش توضیح میده و با کلمه یه اشک بی سر و صدا میریزه".. چییییییی چیکار "عصبی"... هی شدو گریه نکن گریه چیزی رو درست نمیکنه آروم باش باشه.. "گرفتن نبض سونیک" چیییییییییی.... واییی خدااا.. نب.. نب.. نبضش..نمیزنه "گریه"
امی: دستش رو گذاشت رو دهنش چرا سونیک دوتا دستش رو گذاشت رو صورتش و برگشت بغل سیلور "گریه زیاد"
سیلور: آروم باش عزیزم " سرش رو گذاشت روی خار های سر امی و گریه کرد"
ناکلز: چرا.. چرا.. " چند قطره اشک"
روژ: دستش رو گذاشت روی دهنش "گریه" نهههه چرا "با زانو افتاد زمین" ناکلز رفت پیشش و روژ بغلش گریه کرد ناکلز هم گریه میکرد و نازش میکرد و سعی داشت آرومش کنه...
شدو: (با حرف تیلز نابود شدم انگار دنیا رو سرم خورد شد اشک از چشمم میومد ولی بی صدا و بدون حس انگار دیگه هیچ چیز به غیر از سونیک برام مهم نبود اگه نباشه خود کشی میکنم.. سونیک رو بلند کردم و تلپرت کردم به بیمارستان) پرستار یه بیمار فوری دارم
پرستار: (چرا انقدر ترسناکه) باشه ببریدش بخش ویژه و شماهم این فرم رو پر کنید..
شدو:بچه ها رسیدن و بعد از چند دقیقه دکتر اومد بیرون
سیلور: چی شده دکتر
دکتر: متاسفم ولی ما نمیدونیم چه اتفاقی براش افتاده انگار انرژی زیادی داره ولی برای خودش نیست نمیتونیم بهش دست بزنیم
"شدو رفت و بقیه پشت سرش"
تیلز: تیلز دستگاهم رو در آوردم شدو سونیک از انرژی تو درونش هست و فکر کنم چون انرژی توعه فقط تو بتونی بیرون بکشیش
شاید بهوش بیاد
شدو: کاری که تیلز گفت رو انجام دادم ولی جواب نداد سونیک حتی نبضش هم نزد بچه ها رفتن برون منم رفتم طبقه بالا که خودم رو پرت کنم پایین چون به سونیک قول دادم....
ببین چقدر سونیک رو دوست دارم گفتم افسرده شدم ۵۰ درصدش این بود خودم گریم گرفت دیگه شما چی شدین بچه ها حال روحیم افتضاح شد سونیکم رو کشتم همرو ناراحت کردم عشقم میخواد خود کشی کنه نهههه😭😭😭💔💔🖤🖤
عشقام عاشقتونم ببخشید ، دوستون دارم💔
تا بعد عشقام💖
- ۹۷۳
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط