چشم خود بستم

چشم خود بستم
که دیگر
چشم مستش ننگرم

ناگهان
دل داد زد:
دیوانه! من می بینمش..
دیدگاه ها (۱)

روزگار "سرد"... می‌دانی ...؟"دل" من از...چه "سوخت"...؟هر که ...

بودنت همه چیز را عوض می کنداما اینکه کنارم باشی یا نباشی فرق...

چنانچه خواست دلت بی حساب گریه کنیقسم بخور که فقط با نقاب گری...

پاییز!ادامه ی فصل های دوست داشتنی!لطفا زار و‌ نزار نباش! مری...

چشم خود بستم تا که چشمان مستش ننگرمناگهان دل داد زد دیوانه م...

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم ناگهان دل داد زد دیوانه ...

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرمدل داد زد دیوانه من میبین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط