P15
P15
وقتی از رینو خداحافظی کرد داشت سمت مخالف میرفت که کنارش یه ماشین باکلاس نگه داشت،پنجره ماشین دودی بود،یهو شیشه پایین اومد و جیمین با لبخند گفت:برسونمت خانومی؟ا/ت خندید و سوار شد،با لبخند بزرگش گفت:چطوری فهمیدی امروز بابام نمیاد دنبالم؟جیمین خندید و گفت: نمیدونم چطوری ولی احساساتم کاری میکنه که پیگیرت باشم و نوعی میفهمم تو چه وضعیتی هستی.ا/ت خندید،خوشحال بود که جیمین پیگیر اونه،جیمین گفت:خب،امروز که میای خونه من،آچا هم عصر برمیگرده خونه امروز اردو دارن،و،میتونیم بریم سر قرار،از آخرین قرارمون چند وقتی میگزره.ا/ت خندید و گفت:آخرین قرارمون پریروز بود.جیمین خندید و فرمون رو چرخاند و وارد یه خیابان دیگه شدند،جیمین گفت:بریم سینما؟ا/ت گفت بریم.بعد چند دقیقه رانندگی به سینما رسیدن،در بین خیلی از فیلما گشتن تا یه فیلم اوکی پیدا کنند،بعد چند دقیقه گشتن بین فیلم ها،فیلم (نقطه کور)رو انتخاب کردند،فیلم درباره روانشناسی هست که با دختری آشنا میشه که یکی از بیمارانش هست ولی اون دختر هیچ مشکل روانی یا روحی نداره و برای ثابت کردن سلامت خودش اومده به مرکز درمان و اونجا با اون پسر روانپزشک هم وارد رابطه میشه،ا/ت گفت:ژانر فیلم روانشناسی و عاشقانه و اجتماعی و علمی و تخیلی هست،من که خوشم اومد تو حوصلهاش رو داری؟جیمین گفت:جالب به نظر میاد،بیا تماشا کنیم.بعد گرفتن بلیت و خریدن کمی خوراکی وارد سالن سینما شدند،در قسمت بالکن نشستند،سینما پر آدم بود،ا/ت گفت:ای کاش با آچا میومدیم.جیمین آروم دست ا/ت رو گرفت و گفت:ناراحت نشو جوجه کوچولو،آچا و من خیلی کارا میکنیم،فعلا دارم با دوست دختر کوچولوم فیلم میبینم.ا/ت لبخند زد،بعد چند دقیقه چراغهای سینما خاموش شد و فیلم شروع شد،ا/ت غرق فیلم بود و جیمین غرق ا/ت،درسته به جلو نگاه میکرد ولی اصلا به فیلم توجهی نداشت،باهم خوراکی میخوردن،یهو وسط فیلم ا/ت سرش رو روی شونه جیمین گزاشت،جیمین لبخند رضایتمندانهای زد،از وقتی که وارد سالن سینما شده بودند یکراست دست ا/ت رو توی دستش نگه داشته بود،سالن بالکنی سینما با مقایسه با سالن پایین خالی بود،فقط در قسمت بالکن جیمین و ا/ت بود و یه زن و شوهر دیگه که داشتن باهم فیلم میدیدن،یهو صحنه بوسه روانپزشک و همون دختر شد،جیمین به اطراف نگاه کرد،وقتی دید کسی حواسش نیست،صورت ا/ت رو سمت خودش چرخوند،ا/ت که تعجب کرده بود گفت:چیکار میکنی؟جیمین آروم گفت:هوس،آروم.بعد لبخندی زد و نگاهش رو از چشمان درخشان ا/ت گرفت و به لب های بزرگ و براق ا/ت دوخت،وقتی که توی پرده سینما،روانپزشک و دختر لب هاشون رو روی هم گزاشتن،جیمین هم لب هاش رو روی لب های ا/ت گزاشت،اروم میبوسید و ا/ت هم همکاری میکرد،ا/ت ناشی بود ولی خوب میبوسید،این اولین کیس اونا بود،۳سال بود که در رابطه بودن و اولین بار بود که طعم لب همدیگه رو چشیده بودند،چند دقیقه بعد بر اثر کمبود نفس از هم جدا شدند،پیشانی هاشون رو به هم چسبوندن،جیمین آروم گفت:خوشت اومد ریزه میزه؟ا/ت با خجالت خندید و گفت: آره.جیمین گفت:این اولشه،قراره از این به بعد بیشتر خوشت بیاد.بعد آروم گفت: البته اگه اجازه بدی.ا/ت لب جیمین رو کوتاه بوسید و گفت:من همیشه از کارهایی که جیمین برام میکنه خوشم میاد.جیمین خندید،سمت جلو برگشتن و مشغول تماشای فیلم شدند،بعد چند دقیقه فیلم تموم شد و از سینما خارج شدند،داخل ماشین هیچکدوم حرفی نمیزدنند،هردو داشتن طعمی که چشیده بودن رو مزه مزه میکردن،بلکه این بوسه،اغاز یک مرحله دیگر بود؟
🔮🔮🔮
وقتی از رینو خداحافظی کرد داشت سمت مخالف میرفت که کنارش یه ماشین باکلاس نگه داشت،پنجره ماشین دودی بود،یهو شیشه پایین اومد و جیمین با لبخند گفت:برسونمت خانومی؟ا/ت خندید و سوار شد،با لبخند بزرگش گفت:چطوری فهمیدی امروز بابام نمیاد دنبالم؟جیمین خندید و گفت: نمیدونم چطوری ولی احساساتم کاری میکنه که پیگیرت باشم و نوعی میفهمم تو چه وضعیتی هستی.ا/ت خندید،خوشحال بود که جیمین پیگیر اونه،جیمین گفت:خب،امروز که میای خونه من،آچا هم عصر برمیگرده خونه امروز اردو دارن،و،میتونیم بریم سر قرار،از آخرین قرارمون چند وقتی میگزره.ا/ت خندید و گفت:آخرین قرارمون پریروز بود.جیمین خندید و فرمون رو چرخاند و وارد یه خیابان دیگه شدند،جیمین گفت:بریم سینما؟ا/ت گفت بریم.بعد چند دقیقه رانندگی به سینما رسیدن،در بین خیلی از فیلما گشتن تا یه فیلم اوکی پیدا کنند،بعد چند دقیقه گشتن بین فیلم ها،فیلم (نقطه کور)رو انتخاب کردند،فیلم درباره روانشناسی هست که با دختری آشنا میشه که یکی از بیمارانش هست ولی اون دختر هیچ مشکل روانی یا روحی نداره و برای ثابت کردن سلامت خودش اومده به مرکز درمان و اونجا با اون پسر روانپزشک هم وارد رابطه میشه،ا/ت گفت:ژانر فیلم روانشناسی و عاشقانه و اجتماعی و علمی و تخیلی هست،من که خوشم اومد تو حوصلهاش رو داری؟جیمین گفت:جالب به نظر میاد،بیا تماشا کنیم.بعد گرفتن بلیت و خریدن کمی خوراکی وارد سالن سینما شدند،در قسمت بالکن نشستند،سینما پر آدم بود،ا/ت گفت:ای کاش با آچا میومدیم.جیمین آروم دست ا/ت رو گرفت و گفت:ناراحت نشو جوجه کوچولو،آچا و من خیلی کارا میکنیم،فعلا دارم با دوست دختر کوچولوم فیلم میبینم.ا/ت لبخند زد،بعد چند دقیقه چراغهای سینما خاموش شد و فیلم شروع شد،ا/ت غرق فیلم بود و جیمین غرق ا/ت،درسته به جلو نگاه میکرد ولی اصلا به فیلم توجهی نداشت،باهم خوراکی میخوردن،یهو وسط فیلم ا/ت سرش رو روی شونه جیمین گزاشت،جیمین لبخند رضایتمندانهای زد،از وقتی که وارد سالن سینما شده بودند یکراست دست ا/ت رو توی دستش نگه داشته بود،سالن بالکنی سینما با مقایسه با سالن پایین خالی بود،فقط در قسمت بالکن جیمین و ا/ت بود و یه زن و شوهر دیگه که داشتن باهم فیلم میدیدن،یهو صحنه بوسه روانپزشک و همون دختر شد،جیمین به اطراف نگاه کرد،وقتی دید کسی حواسش نیست،صورت ا/ت رو سمت خودش چرخوند،ا/ت که تعجب کرده بود گفت:چیکار میکنی؟جیمین آروم گفت:هوس،آروم.بعد لبخندی زد و نگاهش رو از چشمان درخشان ا/ت گرفت و به لب های بزرگ و براق ا/ت دوخت،وقتی که توی پرده سینما،روانپزشک و دختر لب هاشون رو روی هم گزاشتن،جیمین هم لب هاش رو روی لب های ا/ت گزاشت،اروم میبوسید و ا/ت هم همکاری میکرد،ا/ت ناشی بود ولی خوب میبوسید،این اولین کیس اونا بود،۳سال بود که در رابطه بودن و اولین بار بود که طعم لب همدیگه رو چشیده بودند،چند دقیقه بعد بر اثر کمبود نفس از هم جدا شدند،پیشانی هاشون رو به هم چسبوندن،جیمین آروم گفت:خوشت اومد ریزه میزه؟ا/ت با خجالت خندید و گفت: آره.جیمین گفت:این اولشه،قراره از این به بعد بیشتر خوشت بیاد.بعد آروم گفت: البته اگه اجازه بدی.ا/ت لب جیمین رو کوتاه بوسید و گفت:من همیشه از کارهایی که جیمین برام میکنه خوشم میاد.جیمین خندید،سمت جلو برگشتن و مشغول تماشای فیلم شدند،بعد چند دقیقه فیلم تموم شد و از سینما خارج شدند،داخل ماشین هیچکدوم حرفی نمیزدنند،هردو داشتن طعمی که چشیده بودن رو مزه مزه میکردن،بلکه این بوسه،اغاز یک مرحله دیگر بود؟
🔮🔮🔮
- ۱۳۰
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط