جمعه ها غم،از در و دیوار بالا می رود

جمعه ها غم،از در و دیوار بالا می رود
داد تنهاییِ دل ها تا ثریا می رود

هر کسی کز می کند کُنجی و هی غم می خورد
رود خونی از دلِ من سوی دریا می رود

مثل برموداست رازِ غصه هایِ جمعه ها
غصه های روز جمعهِ سوی تنها می رود

خاطراتت می کند بیچاره ات،آواره ات
از کتابِ سرنوشتت سوز و هیها می رود

روز جمعهِ با هوایِ ابری و تنها و غم
هر دلِ سرگشته ای ناچار صحرا می رود
سرگشته
دیدگاه ها (۱)

عنکبوتی مستراح خانه ی ما خانه داشتتار دایم می تنید و توی بال...

غصه یعنی نومه او وردِ زبونت بو هنیخاطراتش مرهمِ دردِ جنونت ب...

جمعه ها غم،از در و دیوار بالا می رودداد تنهاییِ دل ها تا ثری...

خوم اسیرُم جونه سیرُم بس کو آزارُم نکوغصه ی دنیای دارم هی تو...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

حتی پیر شدنت را هم ندیدم... دورت بگردم، باباجونم؛ چه زود رفت...

بسم الله الرحمن الرحیم نه رنج و نه لذت :جهنم و بهشت هر دو تط...

رمان:رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀 پارت:6ا...

وقتی پدر یک گوشه تنها غم به دل داردیعنی نه تنها او که دنیا غ...

کوفه امشب التهاب محشر است....کوفه امشب کربلایی دیگر است

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط