مرا هرگز نباشد بیمی از مُشت

مرا هرگز نباشد بیمی از مُشت

برادر جان مرا نامردمی کُشت

فتوت پیشه خندد روی در روی

زند نامرد ناکـــس خنجر از پُشت
دیدگاه ها (۲)

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش اول_- و من انعکاس نور و ز...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

سایه ای در راه رو های نقره ای

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟗ویو فردا صبح.همه دور میز جمع بودن و مش...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸_بخش دوم_مکانی جدید می‌رویم که تا به حال ندیده ...

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

پرنسس ناخواسته

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط