فردی از کشاورزی پرسید: آیا گندم کاشته‌ای؟

فردی از کشاورزی پرسید: آیا گندم کاشته‌ای؟
کشاورز جواب داد: نه، ترسیدم باران نبارد.

مرد پرسید: پس ذرت کاشته‌ای؟
کشاورز گفت: نه، ترسیدم ذرت‌ها را آفت بزند.

مرد پرسید: پس چه چیزی کاشته‌ای؟!
کشاورز گفت: هیچ‌چیز، خیالم راحت است!

همیشه بازنده‌ترین افراد در زندگی، کسانی هستند که از ترس هرگز به هیچ کاری دست نمیزنند.
دیدگاه ها (۴)

جوانه عشق در قلبی سنگی))part:4ویو راویوقتی که داخل کارخونه ر...

🦢 پارت بیست‌وهشتم | ناپدید شدنجنگکوک برای چند ثانیه هیچ حرکت...

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

فاصله یک لبخند تا جنون

مافیای من — قسمت ۱۹رازی که به او مربوط بودماشین همچنان در سک...

قلبی در قلمرو دشمنپارت یک — آغاز بازیباران آرامی روی خیابان‌...

🖤 پارت ۶ | «جلسه‌ای که نباید اتفاق می‌افتاد»ماشین در سکوت شب...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 25صدای قدم‌ها در ساختمان می‌پیچید.همه‌چیز ساک...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 39صبح روز بعد، ویولت و هوسوک زودتر ا...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣتو تکان نخوردی. لب‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط