محتاج عالم است او
محتاج عالم است او
بی کار روزگارد
از رفتنش پشیمان
حال خوشی ندارد
یک پای ثابت است او
در دفتر حراست
دانشجو نجو ! خودش است
استاد هر حماقت
کارش شده هوازی
روزی سه وعده قلیان
جای کتاب خواندن
علاف هر خیابان
هفت ِ خبیث ، پاسور
سیگار پشت ِ سیگار
کانتر و یا که پی اس
الحق همه که بیمار
گاهی یه روز عاشق
گاهی یه هفته مجنون
بعد یه اشنایی
دور دور توی بیرون
کلا همش همینه
ترمی گذشت حالا
گردن شکسته پیش
استاد اومد اقا
از کار این جماعت
تعریف ها عوض شد
روزت مبارک اما
شعرم چقدر غرض شد!!!
بی کار روزگارد
از رفتنش پشیمان
حال خوشی ندارد
یک پای ثابت است او
در دفتر حراست
دانشجو نجو ! خودش است
استاد هر حماقت
کارش شده هوازی
روزی سه وعده قلیان
جای کتاب خواندن
علاف هر خیابان
هفت ِ خبیث ، پاسور
سیگار پشت ِ سیگار
کانتر و یا که پی اس
الحق همه که بیمار
گاهی یه روز عاشق
گاهی یه هفته مجنون
بعد یه اشنایی
دور دور توی بیرون
کلا همش همینه
ترمی گذشت حالا
گردن شکسته پیش
استاد اومد اقا
از کار این جماعت
تعریف ها عوض شد
روزت مبارک اما
شعرم چقدر غرض شد!!!
- ۲۵۳
- ۱۶ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط