وقتی دل ارزش خودش را از دست بدهد و چشمهایت دیگر اشکی برای

وقتی دل ارزش خودش را از دست بدهد و چشمهایت دیگر اشکی برای ریختن نداشته باشد،

وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشته باشی،وقتی دیگر هر چه دل تنگت خواسته باشد گفته باشی،

وقتی دیگر دفتر و قلم هم تنهایت گذاشته باشند،وقتی از درون تمام وجودت یخ بزند،

وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بکنی،وقتی احساس کنی تنهاترین هستی،

چشمهایت را ببند و از ته دل بخند که با هر لبخند روحی خاموش جان میگیرد و درخت پیر جوان میشود.
دیدگاه ها (۲)

در دلت حرف کمی نیست، فراموش شدم...ساکتم، وقت کمی نیست که بی ...

سایه های کلاغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط